جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۸٬۰۰۳ نتیجه برای «دم» · صفحهٔ ۲۶۳ از ۱٬۵۰۱
- بخش ۱۱۲ - مقالت برادر بزرگین جلال الدین محمد مولویای خرد کو پند شکرخای تودور تست این دم چه شد هیهای تو
- بخش ۱۸۴ - لاابالی گفتن عاشق ناصح و عاذل را از سر عشق جلال الدین محمد مولویاو دو صد جان دارد از جان هدیوآن دوصد را میکند هر دم فدی
- بخش ۱۱۸ - حکایت آن پادشاهزاده کی پادشاهی حقیقی به وی روی نمود یَوْمَ یَفِرُّ المَرْءُ مِنْ أَخیهِ وَ أُمِّهِ وَ أَبیهِ نقد وقت او شد پادشاهی این خاک تودهٔ کودک طبعان کی قلعه گیری نام کنند آن کودک کی چیره آید بر سر خاک توده برآید و لاف زندگی قلعه مراست کودکان دیگر بر وی رشک برند کی التُّرابُ رَبیعُ الصِّبْیانِ آن پادشاهزاده چو از قید رنگها برست گفت من این خاکهای رنگین را همان خاک دون میگویم زر و اطلس و اکسون نمیگویم من ازین اکسون رستم یکسون رفتم و آتیناه الحکم صبیا ارشاد حق را مرور سالها حاجت نیست در قدرت کن فیکون هیچ کس سخن قابلیت نگوید جلال الدین محمد مولویاز دم غم میبمیرد این چراغوز دم شادی بمیرد اینت لاغ
- بخش ۹۸ - بقیهٔ قصهٔ طعنه زدن آن مرد بیگانه در شیخ جلال الدین محمد مولویکه منش دیدم میان مجلسیاو ز تقوی عاریست و مفلسی
- بخش ۱۵۱ - دعا کردن بلعم با عور کی موسی و قومش را از این شهر کی حصار دادهاند بی مراد باز گردان و مستجاب شدن دعای او جلال الدین محمد مولویجمله حیوانات وحشی ز آدمیباشد از حیوان انسی در کمی
- بخش ۷۹ - آواز دادن هاتف مر طالب گنج را و اعلام کردن از حقیقت اسرار آن جلال الدین محمد مولویآن دکان بالای استاد ای نگارگنده و پر کژدمست و پر ز مار
- بخش ۲ - هلال پنداشتن آن شخص خیال را در عهد عمر رضی الله عنه جلال الدین محمد مولویچون عمر بر آسمان مه را ندیدگفت کین مه از خیال تو دمید
- بخش ۱۴۰ - حکایت جوحی کی چادر پوشید و در وعظ میان زنان نشست و حرکتی کرد زنی او را بشناخت کی مردست نعرهای زد جلال الدین محمد مولویکیست بوی گل دم عقل و خردخوش قلاووز ره ملک ابد
- بخش ۱۱۸ - قصهٔ اهل سبا و حماقت ایشان و اثر ناکردن نصیحت انبیا در احمقان جلال الدین محمد مولوییادم آمد قصهٔ اهل سباکز دَمِ احمق صباشان شد وبا
- بخش ۱۰۳ - انکار کردن آن جماعت بر دعا و شفاعت دقوقی و پریدن ایشان و ناپیدا شدن در پردهٔ غیب و حیران شدن دقوقی کی در هوا رفتند یا در زمین جلال الدین محمد مولویچون نگه کردم سپس تا بنگرمکه چه میگویند آن اهل کرم
- بخش ۳ - نکوهیدن ناموسهای پوسیده را کی مانع ذوق ایمان و دلیل ضعف صدقاند و راهزن صد هزار ابله چنانک راهزن آن مخنث شده بودند گوسفندان و نمییارست گذشتن و پرسیدن مخنث از چوپان کی این گوسفندان تو مرا عجب گزند گفت ای مردی و در تو رگ مردی هست همه فدای تو اند و اگر مخنثی هر یکی ترا اژدرهاست مخنثی دیگر هست کی چون گوسفندان را بیند در حال از راه باز گردد نیارد پرسیدن ترسد کی اگر بپرسم گوسفندان در من افتند و مرا بگزند جلال الدین محمد مولویلیک از چشم بد زهراب دمزخمهای روحفرسا خوردهام
- بخش ۶۲ - بیان آنک عارف را غذاییست از نور حق کی ابیت عند ربی یطعمنی و یسقینی و قوله الجوع طعام الله یحیی به ابدان الصدیقین ای فی الجوع یصل طعامالله جلال الدین محمد مولویآدمی را شیر از سینه رسدشیر خر از نیم زیرینه رسد
