جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۸٬۴۴۳ نتیجه برای «غم» · صفحهٔ ۲۶۸ از ۷۰۴
- غزل شمارهٔ ۳۱۹۸ جلال الدین محمد مولویقراری گرفته، غم عشق در دلقرار غم الحق دهد بیقراری
- بخش ۸۷ - چاره اندیشیدن آن ماهی نیمعاقل و خود را مرده کردن جلال الدین محمد مولویکو سوی دریا شد و از غم عتیقفوت شد از من چنان نیکو رفیق
- بخش ۵۸ - مثال رنجور شدن آدمی بهوَهم تعظیم خلق و رغبت مشتریان بهوی و حکایت معلم جلال الدین محمد مولویآن سوم و آن چارم و پنجم چنیندر پی ما غم نمایند و حنین
- بخش ۴ - التماس کردن همراه عیسی علیه السلام زنده کردن استخوانها از عیسی علیه السلام جلال الدین محمد مولویچون غم خود نیست این بیمار راچون غم جان نیست این مردار را
- بخش ۴۹ - نگریستن عزراییل بر مردی و گریختن آن مرد در سرای سلیمان و تقریر ترجیح توکّل بر جهد و قلّت فایدهٔ جهد جلال الدین محمد مولویرویش از غم زرد و هر دو لب کبودپس سلیمان گفت ای خواجه چه بود؟
- بخش ۹۵ - رجوع کردن به حکایت آن شخص وام کرده و آمدن او به امید عنایت آن محتسب سوی تبریز جلال الدین محمد مولویراند او کشتی ازین ساحل پریرگشته بود آن خواجه زین غمخانه سیر
- بخش ۱۳۲ - فرق میان آنک درویش است به خدا و تشنهٔ خدا و میان آنک درویش است از خدا و تشنهٔ غیرست جلال الدین محمد مولوینقش اگر غمگین نگاری بر ورقاو ندارد از غم و شادی سبق
- بخش ۳۶ - عتاب کردن حق تعالی موسی را علیه السلام از بهر آن شبان جلال الدین محمد مولویدر درونِ کعبه رَسْمِ قبله نیستچه غم اَر غَوّاص را پاچیله نیست؟
- بخش ۲۳ - حکایت آن اعرابی کی سگ او از گرسنگی میمرد و انبان او پر نان و بر سگ نوحه میکرد و شعر میگفت و میگریست و سر و رو میزد و دریغش میآمد لقمهای از انبان به سگ دادن جلال الدین محمد مولویاشک خونست و به غم آبی شدهمینیرزد خاک خون بیهده
- بخش ۳۰ - سبب هجرت ابراهیم ادهم قدس الله سره و ترک ملک خراسان جلال الدین محمد مولویگر نجس شد آب این طبعش بماندکه آتش غم را به طبع خود نشاند
- بخش ۳۸ - قصهٔ یاری خواستن حلیمه از بتان چون عقیب فطام مصطفی را علیهالسلام گم کرد و لرزیدن و سجدهٔ بتان و گواهی دادن ایشان بر عظمت کار مصطفی صلیالله علیه و سلم جلال الدین محمد مولویقصهٔ راز حلیمه گویمتتا زداید داستان او غمت
- بخش ۲۱۷ - تفسیر این آیت کی ان تستفتحوا فقد جائکم الفتح ایهای طاعنان میگفتید کی از ما و محمد علیه السلام آنک حق است فتح و نصرتش ده و این بدان میگفتید تا گمان آید کی شما طالب حقاید بی غرض اکنون محمد را نصرت دادیم تا صاحب حق را ببینید جلال الدین محمد مولویکو باشکسته نمیمانست هیچکه نه غم بودش در آن نه پیچ پیچ
