جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۲٬۰۳۲ نتیجه برای «چند» با فیلتر مثنوی · صفحهٔ ۲۷ از ۱۷۰
- بخش ۲۴ - بیان خسارت وزیر درین مکر جلال الدین محمد مولویآخر آدمزادهای ای ناخلفچند پنداری تو پستی را شرف
- بخش ۱۱۸ - قصهٔ اهل سبا و حماقت ایشان و اثر ناکردن نصیحت انبیا در احمقان جلال الدین محمد مولویگفت کور اینک سپاهی میرسندمن همیبینم که چه قومند و چند
- بخش ۱۰۳ - انکار کردن آن جماعت بر دعا و شفاعت دقوقی و پریدن ایشان و ناپیدا شدن در پردهٔ غیب و حیران شدن دقوقی کی در هوا رفتند یا در زمین جلال الدین محمد مولویچشم ابلیسانه را یک دم ببندچند بینی صورت آخر چند چند
- بخش ۸۱ - آمدن آن امیر نمام با سرهنگان نیمشب بگشادن آن حجرهٔ ایاز و پوستین و چارق دیدن آویخته و گمان بردن کی آن مکرست و روپوش و خانه را حفره کردن بهر گوشهای کی گمان آمد چاه کنان آوردن و دیوارها را سوراخ کردن و چیزی نایافتن و خجل و نومید شدن چنانک بدگمانان و خیالاندیشان در کار انبیا و اولیا کی میگفتند کی ساحرند و خویشتن ساختهاند و تصدر میجویند بعد از تفحص خجل شوند و سود ندارد جلال الدین محمد مولویقفل را برمیگشادند از هوسبا دو صد فرهنگ و دانش چند کس
- بخش ۴۲ - رجوع به داستان آن کمپیر جلال الدین محمد مولویچند گلگونه بمالید از بطرسفرهٔ رویش نشد پوشیدهتر
- بخش ۱۵۰ - دیدن خواجه غلام خود را سپید و ناشناختن کی اوست و گفتن کی غلام مرا تو کشتهای خونت گرفت و خدا ترا به دست من انداخت جلال الدین محمد مولویجانشناسان از عددها فارغاندغرقهٔ دریای بیچونند و چند
- بخش ۸۴ - فرمودن شاه ایاز را کی اختیار کن از عفو و مکافات کی از عدل و لطف هر چه کنی اینجا صوابست و در هر یکی مصلحتهاست کی در عدل هزار لطف هست درج و لکم فی القصاص حیوة آنکس کی کراهت میدارد قصاص را درین یک حیات قاتل نظر میکند و در صد هزار حیات کی معصوم و محقون خواهند شدن در حصن بیم سیاست نمینگرد جلال الدین محمد مولویزان نماید چند سیب آن باغبانتا بدانی نخل و دخل بوستان
- بخش ۵۶ - مضاحک گفتن درزی و ترک را از قوت خنده بسته شدن دو چشم تنگ او و فرصت یافتن درزی جلال الدین محمد مولویای فسانه گشته و محو از وجودچند افسانه بخواهی آزمود
- بخش ۶ - قصهٔ آن صوفی کی زن خود را بیگانهای بگرفت جلال الدین محمد مولویچند گاهی او بپوشاند که تاآیدت زان بد پشیمان و حیا
- بخش ۱۳۱ - وخامت کار آن مرغ کی ترک حزم کرد از حرص و هوا جلال الدین محمد مولویچند اندر رنجها و در بلاگفتی از دامم رها ده ای خدا
- بخش ۱۲۶ - مفتون شدن قاضی بر زن جوحی و در صندوق ماندن و نایب قاضی صندوق را خریدن باز سال دوم آمدن زن جوحی بر امید بازی پارینه و گفتن قاضی کی مرا آزاد کن و کسی دیگر را بجوی الی آخر القصه جلال الدین محمد مولویچند با آدم بلیس افسانه کردچون حوا گفتش بخور آنگاه خورد
- بخش ۵۹ - قصهٔ مکر خرگوش جلال الدین محمد مولویدمدمهیْ ایشان مرا از خر فکندچند بفریبد مرا این دهرْ چند
