جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۵٬۰۴۳ نتیجه برای «سد» · صفحهٔ ۲۹۴ از ۴۲۱
- فصل شصت و پنجم - سراجالدّین گفت که مسألهای گفتم اندرون من درد کرد فرمود جلال الدین محمد مولوی… ی که موکّلی هست. مثلاً در آبی میروی، نرمی گلها و ریحانها به تو میرسد و چون طرف دیگر میروی خارها در تو میخلد؛ معلوم شد که آن طرف خارستان است و ناخوشی و رنج است و آن طرف گلستان و راحت است. اگرچه هر دو را نمیبینی ای …
- بخش ۵۳ - در بیان آنک مرد بدکار چون متمکن شود در بدکاری و اثر دولت نیکوکاران ببیند شیطان شود و مانع خیر گردد از حسد همچون شیطان کی خرمن سوخته همه را خرمن سوخته خواهد أَرَأَیْتَ الَّذي یَنْهی عَبْداً إِذا صَلّی جلال الدین محمد مولویوافیان را چون ببینی کرده سودتو چو شیطانی شوی آنجا حسود
- بخش ۱۱۴ - گفتن خلیل مر جبرئیل را علیهماالسلام چون پرسیدش کی الک حاجة خلیل جوابش داد کی اما الیک فلا جلال الدین محمد مولویبل برای قهر خصم اندر حسدیا فزونی جستن و اظهار خود
- بخش ۳۳ - بیان آنک هنرها و زیرکیها و مال دنیا همچون پرهای طاوس عدو جانست جلال الدین محمد مولویپس زیانش نیست پر گو بر مکنگر رسد تیری به پیش آرد مجن
- بخش ۸۲ - بقیهٔ حکایت نابینا و مصحف جلال الدین محمد مولویچونک بی آتش مرا گرمی رسدراضیم گر آتشش ما را کُشد
- بخش ۸۸ - شکایت گفتن پیرمردی به طبیب از رنجوریها و جواب گفتن طبیب او را جلال الدین محمد مولویگفت آری انقطاع دم بودچون رسد پیری دو صد علت شود
- بخش ۱۰۴ - بیان دعویی که عین آن دعوی گواه صدق خویش است جلال الدین محمد مولوییا نویسد کاتبی بر کاغذیکاتب و خطخوانم و من امجدی
- بخش ۹۶ - بقیهٔ قصهٔ ابراهیم ادهم بر لب آن دریا جلال الدین محمد مولویپس تو ای ناشستهرو در چیستیدر نزاع و در حسد با کیستی
- بخش ۱۷۴ - رسیدن گوهر از دست به دست آخر دور به ایاز و کیاست ایاز و مقلد ناشدن او ایشان را و مغرور ناشدن او به گال و مال دادن شاه و خلعتها و جامگیها افزون کردن و مدح عقل مخطان کردن به مکر و امتحان که کی روا باشد مقلد را مسلمان داشتن مسلمان باشد اما نادر باشد کی مقلد ازین امتحانها به سلامت بیرون آید کی ثبات بینایان ندارد الا من عصم الله زیرا حق یکیست و آن را ضد بسیار غلطافکن و مشابه حق مقلد چون آن ضد را نشناسد از آن رو حق را نشناخته باشد اما حق با آن ناشناخت او چو او را به عنایت نگاه دارد آن ناشناخت او را زیان ندارد جلال الدین محمد مولویهر که پایندان وی شد وصل یاراو چه ترسد از شکست و کارزار
- بخش ۱۲ - عرضه کردن مصطفی علیهالسلام شهادت را بر مهمان خویش جلال الدین محمد مولویور نشیند بر سر اسپ شریفحاسد ماهست، دیو او را ردیف
- بخش ۱۳۹ - وصیت کردن آن شخص کی بعد از من او برد مال مرا از سه فرزند من کی کاهلترست جلال الدین محمد مولویگر ندانی یار را از دهدلهاز مشام فاسد خود کن گله
- بخش ۱۰۸ - بردن روبه خر را پیش شیر و جستن خر از شیر و عتاب کردن روباه با شیر کی هنوز خر دور بود تعجیل کردی و عذر گفتن شیر و لابه کردن روبه را شیر کی برو بار دگرش به فریب جلال الدین محمد مولویبوک توبه بشکند آن سستخودر رسد شومی اشکستن درو
