جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۸٬۰۰۳ نتیجه برای «دم» · صفحهٔ ۲۹۹ از ۱٬۵۰۱
- شمارهٔ ۴۱ - حکایت سعدی شیرازیشنیدم کاَسب سلطانی خطا کردبپیوست از زمین بر آسمان گرد
- غزل شمارهٔ ۱۰۹۳ جلال الدین محمد مولویچون بگویند چرا میکنی این ویرانیدست کوته کن و دم درکش و شرمی میدار
- غزل شمارهٔ ۱۱۳۵ جلال الدین محمد مولویتبارک الله آن دم که پر شود مجلسز بوی جام و ز نور رخ چنان دلدار
- غزل شمارهٔ ۱۴۳۹ جلال الدین محمد مولویز دست و بازوی قدرت به هر دم تیر می پردکه من آن دست و بازو را نمیدانم نمیدانم
- غزل شمارهٔ ۳۱۲۰ جلال الدین محمد مولویشدم در گلستان و با گل بگفتمجهاز از کی داری که لعلین قبایی
- بخش ۱۴۳ - حکایت آن مؤذن زشت آواز کی در کافرستان بانگ نماز داد و مرد کافری او را هدیه داد جلال الدین محمد مولویدر عذاب و درد و اشکنجه بدمکه بجنبد سلسلهٔ او دم به دم
- بخش ۵۳ - داستان مشغول شدن عاشقی به عشقنامه خواندن و مطالعه کردن عشقنامه در حضور معشوق خویش و معشوق آن را ناپسند داشتن کی طلب الدلیل عند حضور المدلول قبیح والاشتغال بالعلم بعد الوصول الی المعلوم مذموم جلال الدین محمد مولویآنچ میدیدم ز تو پارینه سالنیست این دم گرچه میبینم وصال
- بخش ۸۹ - باز گفتن بازرگان با طوطی آنچ دید از طوطیان هندوستان جلال الدین محمد مولویمن چرا پیغام خامی از گزافبردم از بیدانشی و از نشاف
- بخش ۱۱۳ - خشم کردن پادشاه بر ندیم و شفاعت کردن شفیع آن مغضوب علیه را و از پادشاه درخواستن و پادشاه شفاعت او قبول کردن و رنجیدن ندیم از این شفیع کی چرا شفاعت کردی جلال الدین محمد مولویهیچ کس را زهره نه تا دم زندیا شفیعی بر شفاعت بر تند
- بخش ۸۹ - قصهٔ جوحی و آن کودک کی پیش جنازهٔ پدر خویش نوحه میکرد جلال الدین محمد مولویزندهای و زندهزاد ای شوخ و شنگدم نمیگیرد تو را زین گور تنگ
- بخش ۱۳۷ - باز جواب گفتن آن کافر جبری آن سنی را کی باسلامش دعوت میکرد و به ترک اعتقاد جبرش دعوت میکرد و دراز شدن مناظره از طرفین کی مادهٔ اشکال و جواب را نبرد الا عشق حقیقی کی او را پروای آن نماند و ذلک فضل الله یتیه من یشاء جلال الدین محمد مولویگر جوابش نیست میبندد ستیزبر همان دم تا به روز رستخیز
- بخش ۳۶ - آزاد شدن بلقیس از ملک و مست شدن او از شوق ایمان و التفات همت او از همهٔ ملک منقطع شدن وقت هجرت الا از تخت جلال الدین محمد مولویسر بر آرد آفتاب با شرردم عقرب را کی سازد مستقر
