جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۳٬۶۳۸ نتیجه برای «دید» · صفحهٔ ۳ از ۱٬۱۳۷
- حکایت عاشقی که عیب چشم یار را پس از نقصان عشق دید عطار نیشابوریبعد از آن کم گشت عشق آن مرد رادارویی آمد پدید آن درد را
- بخش ۱۰۴ - قصه آن پهلوانی که مخنثی را دید که در جوار کعبه خود را بر خاک انداخته و از خوف گناهان خود فریاد و زاری برگفته گفت خداوندا این مخنث را بیامرز یا بار گناهان او را بر گردن من نه که از بیم تو بخواهد مرد جامیدید گریان مخنثی بر خاکروی بنهاده پیرهن زده چاک
- بخش ۱۲ - چون حرف نخست از ظالم برود جز سه حرف الم نماند این اشارت به آن است که چون سر به گریبان عدم در خواهد کشید جز الم چیزی نخواهد دید و لفظ سیاست که متضمن سه حرف یاس است مبنی از آن معنی است که می باید که سیاست ظالم متضمن یاس کلی وی بود از ارتکاب مظالم جامیعدل خواهی که بر مزید شودظلم باید که ناپدید شود
- بخش ۱۷ - حکایت شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی رحمه الله که چون این بیت بگفت که « برگ درختان سبز در نظر هوشیار، هر ورقی دفتریست معرفت کردگار » یکی از اکابر در واقعه دید که جمعی از ملائکه طبقهای نور از بهر نثار وی میبرند جامیدید در خواب که درهای فلکبازکردند گروهی ز ملک
- بخش ۵۵ - حکایت زنگی که روی خود را در آیینه بی زنگ دید و به عکس روی خود آیینه را نپسندید جامیدیده چو بر روی ویش آرمیدشکلی از انسان که شنیدی بدید
- بخش ۴ - سلطان العارفین قدس الله تعالی سره در بادیه کله ای دید بر وی نوشته خسرالدنیا و الآخرة از زمین برداشت و بوسه داد و فرمود که این سر صوفیی است که دو جهان را برای خدای درباخته است جامیبود روزی به بادیه گذراندید فرسوده کله ای و بر آن
- بخش ۲۶ - قصهٔ آن حکیم کی دید طاوسی را کی پر زیبای خود را میکند به منقار و میانداخت و تن خود را کل و زشت میکرد از تعجب پرسید کی دریغت نمیآید گفت میآید اما پیش من جان از پر عزیزتر است و این پر عدوی جان منست جلال الدین محمد مولویپر خود میکند طاوسی به دشتیک حکیمی رفته بود آنجا بگشت
- حکایت ذالنون که چهل مرقع پوش را که جان داده بودند دید عطار نیشابوریچل مرقع پوش را دیدم به راهجان بداده جمله بر یک جایگاه
- (۲) حکایت آن دیوانه که تابوتی دید عطار نیشابورییکی تابوت میبردند بر دستبدید از دور آن دیوانهٔ مست
- حکایت خواجهای که بایزید و ترمذی را در خواب دید عطار نیشابوریگفت شب در خواب دیدم ناگهیبایزید و ترمدی را در رهی
- بخش ۶۱ - صاحبدلی دید سگ حامله در شکم آن سگبچگان بانگ میکردند در تعجب ماند کی حکمت بانگ سگ پاسبانیست بانگ در اندرون شکم مادر پاسبانی نیست و نیز بانگ جهت یاری خواستن و شیر خواستن باشد و غیره و آنجا هیچ این فایدهها نیست چون به خویش آمد با حضرت مناجات کرد و ما یعلم تاویله الا الله جواب آمد کی آن صورت حال قومیست از حجاب بیرون نیامده و چشم دل باز ناشده دعوی بصیرت کنند و مقالات گویند از آن نی ایشان را قوتی و یاریی رسد و نه مستمعان را هدایتی و رشدی جلال الدین محمد مولویآن یکی میدید خواب اندر چلهدر رهی ماده سگی بد حامله
- بخش ۸۳ - جواب گفتن مسلمان آنچ دید به یارانش جهود و ترسا و حسرت خوردن ایشان جلال الدین محمد مولویخیز ای پس ماندهٔ دیده ضررباری آن حلوا و یخنی را بخور
