جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۷٬۷۶۱ نتیجه برای «آمد» · صفحهٔ ۳۶ از ۶۴۷
- غزل شمارهٔ ۲۳۹ حافظ شیرازیرسید مژده که آمد بهار و سبزه دمیدوظیفه گر برسد، مصرفش گُل است و نَبید
- حکایت شمارهٔ ۴ سعدی شیرازیدزدی به خانهٔ پارسایی در آمد؛ چندان که جست چیزی نیافت. دلتنگ شد. پارسا خبر شد. گلیمی که بر آن خفته بود در راه دزد انداخت تا محروم نشود.
- حکایت شمارهٔ ۶ سعدی شیرازیشبی یاد دارم که یاری عزیز از در در آمد؛ چنان بیخود از جای برجستم که چراغم به آستین کشته شد.
- شمارهٔ ۱۰ سعدی شیرازیبخت و دولت به برم زآب روان باز آمدوز سعادت به سرم سرو روان باز آمد
- حکایت شمارهٔ ۱۰ سعدی شیرازیبر بالینِ تربتِ یحیی، پیغامبر -عَلَیْهِ السّلامُ- معتکف بودم در جامع دمشق که یکی از ملوکِ عرب که به بیانصافی منسوب بود، اتّفاقاً به زیارت آمد و نماز و دعا کرد و حاجت خواست.
- حکایتِ شمارهٔ ۱۰ سعدی شیرازییکی از علما خورندهٔ بسیار داشت و کَفافِ اندک. یکی را از بزرگان که در او معتقد بود بگفت. روی از توقّعِ او در هم کشید و تعرّضِ سؤال از اهلِ ادب در نظرش قبیح آمد.
- حکایتِ شمارهٔ ۱۱ سعدی شیرازیدرویشی را ضَرورتی پیش آمد.
- حکایت شمارهٔ ۱۴ سعدی شیرازیدرویشی را ضَرورتی پیش آمد، گلیمی از خانهٔ یاری بدزدید.
- حکایت شمارهٔ ۱۷ سعدی شیرازیپیادهای سر و پا برهنه با کاروانِ حجاز از کوفه به در آمد و همراهِ ما شد و معلومی نداشت؛
- حکایت شمارهٔ ۱۹ سعدی شیرازییکی از ملوک با تنی چند خاصان در شکارگاهی به زمستان از عمارت دور افتادند، تا شب درآمد، خانهٔ دهقانی دیدند.
- شمارهٔ ۲۰ سعدی شیرازیدیدی ای دل که دگر باره چه آمد پیشمچه کنم با که بگویم چه خیال اندیشم؟
- حکایت شمارهٔ ۲۱ سعدی شیرازی… نتقام نبود. سنگ را نگاه همیداشت تا زمانی که مَلِک را بر آن لشکری خشم آمد و در چاه کرد. درویش اندر آمد و سنگ در سرش کوفت. گفتا: تو کیستی و مرا این سنگ چرا زدی؟ گفت: من فلانم و این همان سنگ است که در فلان تاریخ بر سر من ز …
