جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۰٬۰۰۹ نتیجه برای «صد» · صفحهٔ ۳۸۳ از ۸۳۵
- بخش ۹۸ - تفسیر کُنْتُ کَنْزاً مَخْفیّاً فَأَحْبَبْتُ اَنْ اُعْرَفَ جلال الدین محمد مولویخانه بر کن کز عقیق این یمنصد هزاران خانه شاید ساختن
- بخش ۱۶۷ - حیله دفع مغبون شدن در بیع و شرا جلال الدین محمد مولویورنه قادر بود کو کن فیکونصد زمین و چرخ آوردی برون
- بخش ۳۵ - رنجور شدن این هلال و بیخبری خواجهٔ او از رنجوری او از تحقیر و ناشناخت و واقف شدن دل مصطفی علیهالسلام از رنجوری و حال او و افتقاد و عیادت رسول علیهالسلام این هلال را جلال الدین محمد مولویآنک کس بود و شهنشاه کسانعقل صد چون قلزمش هر جا رسان
- بخش ۲۵ - تفسیر وَ إِنْ یَکادُ الَّذینَ کَفَروا لَیُزْلِقونَکَ بِأَبْصارِهِمْ الایه جلال الدین محمد مولویصد خورنده گنجد اندر گرد خواندو ریاستجو نگنجد در جهان
- بخش ۱۲۵ - قصهٔ فرزندان عزیر علیهالسلام کی از پدر احوال پدر میپرسیدند میگفت آری دیدمش میآید بعضی شناختندش بیهوش شدند بعضی نشناختند میگفتند خود مژدهای داد این بیهوش شدن چیست جلال الدین محمد مولویعقل تو قسمت شده بر صد مهمبر هزاران آرزو و طم و رم
- بخش ۱۵۵ - اول کسی کی در مقابلهٔ نص قیاس آورد ابلیس بود جلال الدین محمد مولویمنطق الطیری به صوت آموختیصد قیاس و صد هوس افروختی
- بخش ۱۲۸ - بیان آنک یا ایها الذین آمنوا لا تقدموا بین یدی الله و رسوله چون نبی نیستی ز امت باش چونک سلطان نهای رعیت باش پس رو خاموش باش از خود زحمتی و رایی متراش جلال الدین محمد مولویگر تو کنعانی نداری باورمگر دو صد چندین نصیحت پرورم
- بخش ۱۶۶ - پشیمان شدن آن سرلشکر از آن خیانت کی کرد و سوگند دادن او آن کنیزک را کی به خلیفه باز نگوید از آنچ رفت جلال الدین محمد مولویدید صد چندان که وصفش کرده بودکی بود خود دیده مانند شنود
- بخش ۱۲۸ - دعوت کردن مسلمان مغ را جلال الدین محمد مولویچون خدا میخواست از من صدق زفتخواست او چه سود چون پیشش نرفت
- بخش ۲۶ - دلداری کردن و نواختن سلیمان علیهالسلام مر آن رسولان را و دفع وحشت و آزار از دل ایشان و عذر قبول ناکردن هدیه شرح کردن با ایشان جلال الدین محمد مولویتختهبندست آن که تختش خواندهایصدر پنداری و بر در ماندهای
- بخش ۹۷ - مثل دوبین همچو آن غریب شهر کاش عمر نام کی از یک دکانش به سبب این به آن دکان دیگر حواله کرد و او فهم نکرد کی همه دکان یکیست درین معنی کی به عمر نان نفروشند هم اینجا تدارک کنم من غلط کردم نامم عمر نیست چون بدین دکان توبه و تدارک کنم نان یابم از همه دکانهای این شهر و اگر بیتدارک همچنین عمر نام باشم ازین دکان در گذرم محرومم و احولم و این دکانها را از هم جدا دانستهام جلال الدین محمد مولویگر عمر نامی تو اندر شهر کاشکس بنفروشد به صد دانگت لواش
- بخش ۱۱۲ - مقالت برادر بزرگین جلال الدین محمد مولویجمله عالم را نشان داده به صبرزانک صبر آمد چراغ و نور صدر
