جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۶٬۹۵۴ نتیجه برای «آتش» · صفحهٔ ۴۰۹ از ۵۸۰
- بخش ۲۶ - پیغام افغانی با ملت روسیه اقبال لاهوریدر دل او آتش سوزنده نیستمصطفی در سینه او زنده نیست
- بخش ۳۲ - عرض حال مصنف بحضور رحمة للعالمین اقبال لاهوریتا دم تو آتشی از گل گشودتوده های خاک را آدم نمود
- بخش ۱۴ - در حضور رسالت مآب شب سه اپریل م که در دارالاقبال بهوپال بودم سید احمد خانرا در خواب دیدم فرمودند که از علالت خویش در حضور رسالت مآب عرض کن اقبال لاهوریآتش افرنگیان بگداختشیعنی این دوزخ دگرگون ساختش
- بخش ۱۹۷ - جواب گفتن مهمان ایشان را و مثل آوردن بدفع کردن حارس کشت به بانگ دف از کشت شتری را کی کوس محمودی بر پشت او زدندی جلال الدین محمد مولویمن نلافم ور بلافم همچو آبنیست در آتشکشیام اضطراب
- بخش ۱۱۵ - حکایت امرء القیس کی پادشاه عرب بود و به صورت عظیم به جمال بود یوسف وقت خود بود و زنان عرب چون زلیخا مردهٔ او و او شاعر طبع قفا نبک من ذکری حبیب و منزل چون همه زنان او را به جان میجستند ای عجب غزل او و نالهٔ او بهر چه بود مگر دانست کی اینها همه تمثال صورتیاند کی بر تختههای خاک نقش کردهاند عاقبت این امرء القیس را حالی پیدا شد کی نیمشب از ملک و فرزند گریخت و خود را در دلقی پنهان کرد و از آن اقلیم به اقلیم دیگر رفت در طلب آن کس کی از اقلیم منزه است یختص برحمته من یشاء الی آخره جلال الدین محمد مولویچون بگفتی موم ز آتش نرم شداین بدی کان یار با ما گرم شد
- سی و یکم جلال الدین محمد مولویچو آتش در درونت زد، دو دیدهٔ حس بردوزدرخت چون گل برافروزد ز آتشهای مشتاقی
- بخش ۱۱۳ - ذکر آن پادشاه که آن دانشمند را به اکراه در مجلس آورد و بنشاند ساقی شراب بر دانشمند عرضه کرد ساغر پیش او داشت رو بگردانید و ترشی و تندی آغاز کرد شاه ساقی را گفت کی هین در طبعش آر ساقی چندی بر سرش کوفت و شرابش در خورد داد الی آخره جلال الدین محمد مولویگاه در وی ریزد آب و گه نمکاز تنور و آتشش سازد محک
- شانزدهم جلال الدین محمد مولویمددها برج خاکی را، عطاها برج آبی راتپشها برج آتش را، ز وهابی بود اکمل
- بخش ۱۷۹ - پیدا شدن روح القدس بصورت آدمی بر مریم بوقت برهنگی و غسل کردن و پناه گرفتن بحق تعالی جلال الدین محمد مولویچونک قبضی آیدت ای راهروآن صلاح تست آتش دل مشو
- بخش ۱۵۰ - مرتد شدن کاتب وحی به سبب آنک پرتو وحی برو زد آن آیت را پیش از پیغامبر صلی الله علیه و سلم بخواند گفت پس من هم محل وحیم جلال الدین محمد مولویگرچه آهن سرخ شد، او سرخ نیستپرتو عاریت آتشزنیست
- بخش ۹۰ - شنیدن آن طوطی حرکت آن طوطیان و مردن آن طوطی در قفص و نوحهٔ خواجه بر وی جلال الدین محمد مولویای زبان هم آتش و هم خرمنیچند این آتش درین خرمن زنی
- بخش ۶۹ - باز دادن شاه گنجنامه را به آن فقیر کی بگیر ما از سر این برخاستیم جلال الدین محمد مولویشحنهٔ عشق مکرر کینهاشتشت آتش مینهد بر سینهاش
