جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۵٬۵۰۷ نتیجه برای «راز» · صفحهٔ ۴۲۴ از ۴۵۹
- شمارهٔ ۱۸ - مطلع دوم (منطق الطیر) خاقانی شروانیروز چو شمعی به شب نور ده و سر فرازشب چو چراغی به روز کاسته و نیم تاب
- شمارهٔ ۳۰ - در مدح جلال الدین الخزاری خاقانی شروانیهر بساط ذکر کراید بپوشهر طراز شکر کرائی فرست
- شمارهٔ ۱۹۵ - مطلع سوم خاقانی شروانیتا طراز ملک را نام است نامش باد و بسبر طراز ملک، نقش جاودان انگیخته
- بخش ۳۱ - در افزونی محبت فرهاد و شور عشق او در فراق شیرین وحشی بافقیگمان این بود کان زلف درازمهمین جا دام گستردهست بازم
- نشستن شاهزاده بر تخت شهریاری و بلند آوازه گشتن در خطبهٔ کامکاری و در اختصار قصه کوشیدن و لباس تمامی بر شاهد فسانه پوشیدن وحشی بافقیپس آنگه گفت تا شهزاده چینبرآید بر فراز تخت زرین
- بخش ۱۳ - پس چه باید کرد ای اقوام شرق اقبال لاهوریاین کهن اقوام را شیرازه بندرایت صدق و صفا را کن بلند
- قصیدهٔ شمارهٔ ۴۸ - در ستایش صاحب دیوان سعدی شیرازیمیان عرصهٔ شیراز تا به چند آخرپیاده باشم و دیگر پیادگان فرزین؟
- بخش ۲۸ - حکایت پادشاه غور با روستایی سعدی شیرازیپسر گفت: راه دراز است و سختپیاده نیارم شد ای نیکبخت
- المجلس الثالث سعدی شیرازی… یسّر نشود، خری طلب کن گرد و سپید کوهان، تیزگوش آگندهران، گرد سرین و دراز دم که دانشمندان این وصف چنین فرمودهاند که سه عدد خشت زیر پای نهد و اگر نتواند، چوبکی بر دو زانوی خر بندد و پا در آن نهد و در خر سپوزد و دستة گیاه …
- المجلس الثانی سعدی شیرازی… سة او تحرّکی نخیزد، جلب و ماجری با هم نیامیزد. آستین جامة شقاوتش این طراز دارد که : و اِنّ عَلَیکَ الَعنةَ اِلی یوم ِ الدّین. عنوان نامه لعنتش این توقیع دارد که : و اِنَّکَ لَمِن المُنظِرین. طغرای ضلالتش این است که : وَ …
- فصل پنجاه و نهم - مَافُضِّلَ اَبُوْبَکْرٍ بِکَثْرَةِ صَلوةٍ وَصَوْمٍ وَصَدَقَةٍ وُقِرَّ بِمَافِي قَلْبِهِ جلال الدین محمد مولوی… که با او عنایت است و آن محبت اوست. در قیامت چون نمازها را بیارند در ترازو نهند و روزهها را و صدقهها را همچنین، امّا چون محبت را بیارند محبّت در ترازو نگنجد؛ پس اصل محبّت است اکنون چون در خود محبت میبینی آن را بیفزای …
- بخش ۱۱۳ - ذکر آن پادشاه که آن دانشمند را به اکراه در مجلس آورد و بنشاند ساقی شراب بر دانشمند عرضه کرد ساغر پیش او داشت رو بگردانید و ترشی و تندی آغاز کرد شاه ساقی را گفت کی هین در طبعش آر ساقی چندی بر سرش کوفت و شرابش در خورد داد الی آخره جلال الدین محمد مولویشد دراز و کو طریق بازگشتانتظار شاه هم از حد گذشت
