جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۳٬۶۳۸ نتیجه برای «دید» · صفحهٔ ۴۳۱ از ۱٬۱۳۷
- غزل شمارهٔ ۵۱۳ جلال الدین محمد مولویبوالعجب بوالعجبان را نگرهیچ تو دیدی که کسی هست نیست
- غزل شمارهٔ ۵۲۲ جلال الدین محمد مولویماه دیدم شد مرا سودای چرخآن مهی نی کو بود بالای چرخ
- غزل شمارهٔ ۵۲۳ جلال الدین محمد مولویچون کرد بر عالم گذر سلطان ما زاغ البصرنقشی بدید آخر که او بر نقشها عاشق نشد
- غزل شمارهٔ ۵۵۱ جلال الدین محمد مولویآنک بدید روی تو در نظرش چه سرد شدگنج که در زمین بود ماه که در سما بود
- غزل شمارهٔ ۵۵۵ جلال الدین محمد مولویدیدهٔ چرخ و چرخیان نقش کند نشان منزآنک مرا به هر نفس، لطف تو همنشین کند
- غزل شمارهٔ ۵۵۷ جلال الدین محمد مولویدل چو بدید روی تو چون نظرش به جان بودجان ز لبت چو میکشد خیره و لب گزان بود
- غزل شمارهٔ ۵۵۹ جلال الدین محمد مولویهر که بدید از او نظر باخبرست و بیخبراو ملکست یا بشر بر در ما چه میکند
- غزل شمارهٔ ۵۶۶ جلال الدین محمد مولویچو ذوق سوختن دیدی دگر نشکیبی از آتشاگر آب حیات آید تو را ز آتش نینگیزد
- غزل شمارهٔ ۵۷۵ جلال الدین محمد مولوینشان ماه میدیدم به صد خانه بگردیدماز این تفتیش برهانم تو را خانه کجا باشد؟
- غزل شمارهٔ ۵۷۷ جلال الدین محمد مولویچو دیدی تاب و فر او فنا شو زیر پر اوازیرا بیضه مقبل به زیر ماکیان باشد
- غزل شمارهٔ ۵۷۹ جلال الدین محمد مولویندارد رنگ آن عالم ولیک از تابه دیدهچو نور از جان رنگ آمیز این سرخ و کبود آمد
- غزل شمارهٔ ۵۸۰ جلال الدین محمد مولویصلا یا ایها العشاق کان مه رو نگار آمدمیان بندید عشرت را که یار اندر کنار آمد
