جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۹٬۶۵۱ نتیجه برای «دو» · صفحهٔ ۴۳۷ از ۱٬۶۳۸
- بخش ۷۵ - سبب جرأت ساحران فرعون بر قطع دست و پا جلال الدین محمد مولویگر ببینی خواب در خود را دو نیمتندرستی چون بخیزی، نی سقیم
- بخش ۱۰۴ - بیان دعویی که عین آن دعوی گواه صدق خویش است جلال الدین محمد مولویاین دو دعوی پیش تو معنی بوَدچون شناسی بانگ خویشاوندِ خوَد
- بخش ۱۵۶ - حکایت آن مهمان کی زن خداوند خانه گفت کی باران فرو گرفت و مهمان در گردن ما ماند جلال الدین محمد مولویمرد زن را گفت پنهانی سخنکه امشب ای خاتون دو جامه خواب کن
- بخش ۱۷۴ - رسیدن گوهر از دست به دست آخر دور به ایاز و کیاست ایاز و مقلد ناشدن او ایشان را و مغرور ناشدن او به گال و مال دادن شاه و خلعتها و جامگیها افزون کردن و مدح عقل مخطان کردن به مکر و امتحان که کی روا باشد مقلد را مسلمان داشتن مسلمان باشد اما نادر باشد کی مقلد ازین امتحانها به سلامت بیرون آید کی ثبات بینایان ندارد الا من عصم الله زیرا حق یکیست و آن را ضد بسیار غلطافکن و مشابه حق مقلد چون آن ضد را نشناسد از آن رو حق را نشناخته باشد اما حق با آن ناشناخت او چو او را به عنایت نگاه دارد آن ناشناخت او را زیان ندارد جلال الدین محمد مولویز اتفاق طالع با دولتشدست داد آن لحظه نادر حکمتش
- بخش ۱۷۲ - گفتن امیر المؤمنین علی کرم الله وجهه با قرین خود کی چون خدو انداختی در روی من نفس من جنبید و اخلاص عمل نماند مانع کشتن تو آن شد جلال الدین محمد مولویچون خدو انداختی در روی مننفس جنبید و تبه شد خوی من
- بخش ۱۶ - تعریف کردن منادیان قاضی مفلس را گرد شهر جلال الدین محمد مولویهر که دور از دعوت رحمان بوداو گداچشمست اگر سلطان بود
- بخش ۱۳۲ - در بیان آنک دوزخ گوید کی قنطرهٔ صراط بر سر اوست ای مؤمن از صراط زودتر بگذر زود بشتاب تا عظمت نور تو آتش ما را نکشد جز یا مؤمن فان نورک اطفاء ناری جلال الدین محمد مولویزآتش عاشق ازین رو ای صفیمیشود دوزخ ضعیف و منطقی
- بخش ۲۱ - تفسیر این حدیث کی مثل امتی کمثل سفینة نوح من تمسک بها نجا و من تخلف عنها غرق جلال الدین محمد مولویچونک با شیخی تو دور از زشتییروز و شب سیاری و در کشتیی
- بخش ۱۱۷ - در بیان آنک جنبیدن هر کسی از آنجا کی ویست هر کس را از چنبرهٔ وجود خود بیند تابهٔ کبود آفتاب را کبود نماید و سرخ سرخ نماید چون تابهها از رنگها بیرون آید سپید شود از همه تابههای دیگر او راستگوتر باشد و امام باشد جلال الدین محمد مولویحاضران گفتند ای صدر الوریراستگو گفتی دو ضدگو را چرا
- سی و هشتم جلال الدین محمد مولویچون بیند توبه روی خوبتداند که عدوی تو بهایی
- بخش ۸۳ - جواب گفتن مسلمان آنچ دید به یارانش جهود و ترسا و حسرت خوردن ایشان جلال الدین محمد مولویآن دو فاضل فضل خود در یافتندبا ملایک از هنر در بافتند
- بخش ۱۲ - عرضه کردن مصطفی علیهالسلام شهادت را بر مهمان خویش جلال الدین محمد مولویور رود بیتو سفر او دوردستدیو بد همراه و همسفرهٔ ویست
