جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۳٬۶۳۸ نتیجه برای «دید» · صفحهٔ ۴۵۹ از ۱٬۱۳۷
- غزل شمارهٔ ۲۴۸۴ جلال الدین محمد مولویگر قدحش بدیدیی چون قدحش پریدییوز کف جام بخش او از کف خود برستیی
- غزل شمارهٔ ۲۴۸۵ جلال الدین محمد مولویدیده همچو ابر من اشک روان نباردیگر تو ز ابر مرحمت بر سر من بباریی
- غزل شمارهٔ ۲۴۸۷ جلال الدین محمد مولویشعله آفتاب را بر که و بر زمین است رنگنیست بدید در هوا از لطف و طهارتی
- غزل شمارهٔ ۲۴۹۳ جلال الدین محمد مولویرو بنمودی به تو گر همگی نه جانمیدیده شدی نشان من گر نه که بینشانمی
- غزل شمارهٔ ۲۴۹۵ جلال الدین محمد مولویننگرد او به رنگ تو غم نخورد ز جنگ توخواجه مگر ندیدهای ملک و مقام ایمنی
- غزل شمارهٔ ۲۵۰۳ جلال الدین محمد مولویخوش آوازی من دیدی دواسازی من دیدیرسن بازی من دیدی از این چنبر چه اندیشی
- غزل شمارهٔ ۲۵۰۶ جلال الدین محمد مولویمبارک باشد آن رو را بدیدن بامدادانیبه بوسیدن چنان دستی ز شاهنشاه سلطانی
- غزل شمارهٔ ۲۵۱۰ جلال الدین محمد مولویشهم دریافت بازی را، بخندید و بگفت این رابدان کس گو که او باشد چو تو بیعقل و هیهایی
- غزل شمارهٔ ۲۵۱۴ جلال الدین محمد مولویچو کهها را شکافانید کانها را پدید آردببینی لعل اندر لعل میتابد چو مهتابی
- غزل شمارهٔ ۲۵۲۹ جلال الدین محمد مولویمها چشمی که او روزی بدید آن چشم پرنورتبه زخم چشم بدخواهان در او کوری روا داری
- غزل شمارهٔ ۲۵۴۳ جلال الدین محمد مولویبدیدم عقل کل را من نهاده ذبح بر گردنبگفتم پیش این پرفن چو اسماعیل چون رامی
- غزل شمارهٔ ۲۵۴۴ جلال الدین محمد مولویچو اشتر را ندید از غم بخفت اندر کنار رهدلش از حسرت اشتر میان صد پریشانی
