جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۷٬۷۶۱ نتیجه برای «آمد» · صفحهٔ ۴۶۳ از ۶۴۷
- غزل شمارهٔ ۱۱۳ حافظ شیرازیشکستهوار به درگاهت آمدم، که طبیببه مومیاییِ لطفِ توام، نشانی داد
- غزل شمارهٔ ۴۴۱ حافظ شیرازیز پرده کاش برون آمدی چو قطرهٔ اشککه بر دو دیدهٔ ما حکم او روان بودی
- حکایت شمارهٔ ۱ سعدی شیرازییکی را از دوستان گفتم: امتناع سخن گفتنم به علّتِ آن اختیار آمده است در غالبِ اوقات، که در سخنْ نیک و بد اتّفاق افتد و دیدهٔ دشمنان جز بر بدی نمیآید. گفت: دشمن آن به که نیکی نبیند.
- حکایت شمارهٔ ۵ سعدی شیرازیدر سیرتِ اردشیرِ بابکان آمده است که حکیمِ عرب را پرسید که: روزی چه مایه طعام باید خوردن؟
- حکایت شمارهٔ ۶ سعدی شیرازیگر از عهد خردیت یاد آمدیکه بیچاره بودی در آغوش من،
- حکایت شمارهٔ ۸ سعدی شیرازیبقّالی را دِرَمی چند بر صوفیان گرد آمده بود در واسط.
- حکایتِ شمارهٔ ۱۳ سعدی شیرازیگفت: بلی! روزی چهل شتر قربان کرده بودم اُمرایِ عرب را، پس به گوشهٔ صحرایی به حاجتی برون رفته بودم، خارکنی را دیدم پشته فراهم آورده. گفتمش: به مهمانیِ حاتم چرا نَرَوی که خَلقی بر سِماطِ او گرد آمدهاند؟ گفت:
- حکایت شمارهٔ ۱۷ سعدی شیرازیهم چنین در قاعِ بسیط مسافری گم شده بود و قوت و قوَّتش به آخر آمده و دِرَمی چند بر میان داشت، بسیاری بگردید و ره به جایی نبرد، پس به سختی هلاک شد. طایفهای برسیدند و درمها دیدند پیشِ رویش نهاده و بر خاک نبشته:
- حکایت شمارهٔ ۱۸ سعدی شیرازی… که پایم برهنه مانده بود و استطاعتِ پایپوشی نداشتم. به جامعِ کوفه درآمدم دلتنگ، یکی را دیدم که پای نداشت. سپاسِ نعمتِ حق به جای آوردم و بر بیکفشی صبر کردم.
- قطعه شمارهٔ ۲۰ سعدی شیرازیوه که چه آزار بود من از مهر تولیک چو باز آمدی آن همه برداشتی
- رباعی شمارهٔ ۲۴ سعدی شیرازیآن گل که هنوز نو به دست آمده بودنشکفته تمام باد قهرش بربود
- حکایت شمارهٔ ۲۹ سعدی شیرازیابوهُرَیْرَه، رَضِیَ اللهُ عَنْهُ، هر روز به خدمتِ مصطفی، صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ، آمدی. گفت: یا اَباهُرَیْرَةٍ! زُرْنی غِبّاً، تَزْدَدْ حُبّاً: هر روز میا تا محبّت زیادت شود.
