جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۳٬۶۳۸ نتیجه برای «دید» · صفحهٔ ۴۶۹ از ۱٬۱۳۷
- غزل شمارهٔ ۳۱۷۸ جلال الدین محمد مولویدر دل من پردهٔ نو میزنیای دل و ای دیده و ای روشنی
- غزل شمارهٔ ۳۱۹۰ جلال الدین محمد مولویلتری فیه خمورا، و نشاطا و سروراکه چنان عیش ندیدی تو از آن روز که زادی
- غزل شمارهٔ ۳۲۱۰ جلال الدین محمد مولویخمش کردم که هر ناگفتهٔ رابدیدم من که دیدی و شنودی
- بخش ۱۰۱ - قوله علیه السلام من بشرنی بخروج صفر بشرته بالجنة جلال الدین محمد مولویچونک آب خوش ندید آن مرغ کورپیش او کوثر نماید آب شور
- بخش ۱۴۵ - بیان آنک ایمان مقلد خوفست و رجا جلال الدین محمد مولوییا ندیدی کاهل این بازار مادر چه سودند انبیا و اولیا
- بخش ۸۲ - بازگشتن نمامان از حجرهٔ ایاز به سوی شاه توبره تهی و خجل همچون بدگمانان در حق انبیا علیهمالسلام بر وقت ظهور برائت و پاکی ایشان کی یوم تبیض وجوه و تسود وجوه و قوله تری الذین کذبوا علی الله وجوههم مسودة جلال الدین محمد مولویور نهان کردید دینار و تسوفر شادی در رخ و رخسار کو
- بخش ۸۳ - قصهٔ آن آبگیر و صیادان و آن سه ماهی یکی عاقل و یکی نیم عاقل وان دگر مغرور و ابله مغفل لاشی و عاقبت هر سه جلال الدین محمد مولویچند صیادی سوی آن آبگیربرگذشتند و بدیدند آن ضمیر
- بخش ۱۱۱ - قصهٔ اعرابی درویش و ماجرای زن با او به سبب قلت و درویشی جلال الدین محمد مولوینانمان نه، نانخورشمان درد و رشککوزهمان نه، آبمان از دیده اشک
- بخش ۶۷ - دریافتن طبیبان الهی امراض دین و دل را در سیمای مرید و بیگانه و لحن گفتار او و رنگ چشم او و بی این همه نیز از راه دل کی انهم جواسیس القلوب فجالسوهم بالصدق جلال الدین محمد مولویبلک پیش از زادن تو سالهادیده باشندت ترا با حالها
- بخش ۸۸ - حکایت در بیان توبهٔ نصوح کی چنانک شیر از پستان بیرون آید باز در پستان نرود آنک توبه نصوحی کرد هرگز از آن گناه یاد نکند به طریق رغبت بلک هر دم نفرتش افزون باشد و آن نفرت دلیل آن بود کی لذت قبول یافت آن شهوت اول بیلذت شد این به جای آن نشست نبرد عشق را جز عشق دیگر چرا یاری نجویی زو نکوتر وانک دلش باز بدان گناه رغبت میکند علامت آنست کی لذت قبول نیافته است و لذت قبول به جای آن لذت گناه ننشسته است سنیسره للیسری نشده است لذت و نیسره للعسری باقیست بر وی جلال الدین محمد مولویسُست خَندید و بِگفت اِی بَدنَهادزانکِ دانی ایزَدَت توبه دَهاد
- بخش ۲۰۵ - تشبیه صورت اولیا و صورت کلام اولیا به صورت عصای موسی و صورت افسون عیسی علیهما السلام جلال الدین محمد مولویتو ز دوری دیدهای چتر سیاهیک قدم فا پیش نه بنگر سپاه
- بخش ۹۱ - قصهٔ تیراندازی و ترسیدن او از سواری کی در بیشه میرفت جلال الدین محمد مولویتیراندازی بحکم او را بدیدپس ز خوف او کمان را در کشید
