جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۵٬۹۶۴ نتیجه برای «زیر» · صفحهٔ ۶۳ از ۴۹۷
- غزل شمارهٔ ۳۰۹۶ جلال الدین محمد مولویبه سوی جسم چو خاکسترم میا گستاخکه زیر اوست یکی آتشی و دریایی
- غزل شمارهٔ ۳۱۲۱ جلال الدین محمد مولویبه زیر و به بالا تو بودی معلافلک را دریدی چمن را شکفتی
- غزل شمارهٔ ۳۱۵۱ جلال الدین محمد مولویزیر سایه درخت بخت آورزود منزل کنی فرود آیی
- غزل شمارهٔ ۳۱۶۴ جلال الدین محمد مولویدر سفر ای شاه سبک روح منزیر قدم چشم و دل اسپردهای
- بخش ۴۸ - تفسیر وَ هُوَ مَعَکُمْ جلال الدین محمد مولویاسپ زیر ران و فارس اسپجوچیست این گفت اسپ لیکن اسپ کو
- بخش ۱۲۰ - صفت خرمی شهر اهل سبا و ناشکری ایشان جلال الدین محمد مولویخوشههای زفت تا زیر آمدهبر سَر و روی رونده میزده
- بخش ۲۱۸ - سر آنک بیمراد بازگشتن رسول علیه السلام از حدیبیه حق تعالی لقب آن فتح کرد کی انا فتحنا کی به صورت غلق بود و به معنی فتح چنانک شکستن مشک به ظاهر شکستن است و به معنی درست کردنست مشکی او را و تکمیل فواید اوست جلال الدین محمد مولویهر کجا دلبر بود خود همنشینفوق گردونست نه زیر زمین
- بخش ۴۱ - نشان خواستن عبدالمطلب از موضع محمد علیهالسلام کی کجاش یابم و جواب آمدن از اندرون کعبه و نشان یافتن جلال الدین محمد مولویدر فلان وادیست زیر آن درختپس روان شد زود پیر نیکبخت
- بخش ۲۱۶ - نظر کردن پیغامبر علیه السلام به اسیران و تبسم کردن و گفتن کی عَجِبْتُ مِنْ قَوْمٍ یُجَرّونَ إِلَی الجَنَّةِ بِالسَّلاسِلِ وَ الأَغْلالِ جلال الدین محمد مولویدیدشان در بند آن آگاه شیرمی نظر کردند در وی زیر زیر
- بخش ۶۶ - قصهٔ قوم یونس علیهالسلام بیان و برهان آنست کی تضرع و زاری دافع بلای آسمانیست و حق تعالی فاعل مختارست پس تضرع و تعظیم پیش او مفید باشد و فلاسفه گویند فاعل به طبع است و بعلت نه مختار پس تضرع طبع را نگرداند جلال الدین محمد مولویجملگان از بامها زیر آمدندسر برهنه جانب صحرا شدند
- بخش ۱۴۷ - رفتن امیر خشمآلود برای گوشمال زاهد جلال الدین محمد مولویخواست کشتن مرد زاهد را ز خشممرد زاهد گشت پنهان زیر پشم
- بخش ۱۶۱ - نصیحت مبارزان او را کی با این دل و زهره کی تو داری کی از کلابیسه شدن چشم کافر اسیری دست بسته بیهوش شوی و دشنه از دست بیفتد زنهار زنهار ملازم مطبخ خانقاه باش و سوی پیکار مرو تا رسوا نشوی جلال الدین محمد مولویزیر دست و پای اسپان در غزاصد فنا کن غرقه گشته در فنا
