جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۸٬۰۰۳ نتیجه برای «دم» · صفحهٔ ۶۳۲ از ۱٬۵۰۱
- حکایت شمارهٔ ۴ سعدی شیرازییکی از ملوکِ عَجَم طبیبی حاذق به خدمتِ مصطفی، صلّی اللهُ عَلَیْهِ و سَلَّمَ، فرستاد.
- حکایت شمارهٔ ۵ سعدی شیرازیاگر نادان به وحشت سخت گویدخردمندش به نرمی دل بجوید
- حکایت شمارهٔ ۵ سعدی شیرازیروزگاری برآمد که اتفاق ملاقات نیوفتاد. بعد از آن دیدمش زن خواسته و فرزندان خاسته و بیخ نشاطش بریده و گل هوس پژمریده.
- حکایت شمارهٔ ۵ سعدی شیرازیز دیدنت نتوانم که دیده دربندمو گر مقابله بینم که تیر میآید
- حکایت شمارهٔ ۶ سعدی شیرازیگفتم: به دو معنی: یکی آن که گمان بردم که آفتاب برآمد و دیگر آن که این بیتم به خاطر بود:
- حکایت شمارهٔ ۶ سعدی شیرازیمردم در این عجب ماندند.
- حکایت شمارهٔ ۶ سعدی شیرازیادیب خدمت کرد و متقبل شد و سالی چند بر او سعی کرد و به جایی نرسید و پسران ادیب در فضل و بلاغت منتهی شدند.
- حکایت شمارهٔ ۶ سعدی شیرازیچون به مُقام خویش آمد، سفره خواست تا تَناوُلی کند. پسری صاحبِ فراست داشت. گفت: ای پدر! باری به مجلس سلطان در، طعام نخوردی؟ گفت: در نظر ایشان چیزی نخوردم که به کار آید. گفت: نماز را هم قضا کن که چیزی نکردی که به کار آید.
- حکایت شمارهٔ ۷ سعدی شیرازییکی از حکما پسر را نهی همیکرد از بسیار خوردن که سیری مردم را رنجور کند.
- حکایت شمارهٔ ۷ سعدی شیرازییاد دارم که در ایام طُفولیّت مُتَعَبِّد بودمی و شبخیز و مُوْلَعِ زهد و پرهیز.
- غزل شمارهٔ ۷ سعدی شیرازیبودم بر آن که عشق تو پنهان کنم ولیکشهری تمام غلغله و ماجرای توست
- غزل شمارهٔ ۷ سعدی شیرازیمن بی تو زندگانی خود را نمیپسندمکآسایشی نباشد بی دوستان بقا را
