مقصود عاشقان دو عالم لقای توست
مطلوب طالبان به حقیقت رضای توست
۱هر جا که شهریاری و سلطان و سروریست
محکوم حکم و حلقه به گوش گدای توست
۲بودم بر آن که عشق تو پنهان کنم ولیک
شهری تمام غلغله و ماجرای توست
۳هر جا که پادشاهی و صدری و سروریست
موقوف آستان در کبریای توست
۴قومی هوای نعمت دنیا همی پزند
قومی هوای عُقْبیٰ و ما را هوای توست
۵هر جا سریست خستهٔ شمشیر عشق تو
هر جا دلیست بستهٔ مهر و وفای توست
۶کس را بقای دائم و عهد قدیم نیست
جاوید پادشاهی و دائم بقای توست
۷گر میکشی به لطف وگر میکشی به قهر
ما راضییم هرچه بود رای رای توست
۸امید هر کسی به نیازی و حاجتی است
امید ما به رحمت بیمنتهای توست
۹هر کس امیدوار به اعمال خویشتن
سعدی امیدوار به لطف و عطای توست
۱۰