جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۶٬۱۱۳ نتیجه برای «درد» · صفحهٔ ۸۶ از ۵۱۰
- بخش ۴۲ - تفسیر انی اری سبع بقرات سمان یاکلهن سبع عجاف آن گاوان لاغر را خدا به صفت شیران گرسنه آفریده بود تا آن هفت گاو فربه را به اشتها میخوردند اگر چه آن خیالات صور گاوان در آینهٔ خواب نمودند تو معنی بگیر جلال الدین محمد مولویمرد را خوش وا خورد فردش کندصاف گردد دردش ار دردش کند
- بخش ۳۹ - کژ ماندن دهان آن مرد کی نام محمّد را صلیالله علیه و سلّم بتَسخر خواند جلال الدین محمد مولویچون خدا خواهد که پردهٔ کس دردمیلش اندر طعنهٔ پاکان برد
- بخش ۹۲ - رجوع به حکایت خواجهٔ تاجر جلال الدین محمد مولویخواجه اندر آتش و درد و حنینصد پراکنده همیگفت این چنین
- بخش ۵۱ - مثل در بیان آنک حیرت مانع بحث و فکرتست جلال الدین محمد مولویاین سؤال و آن جوابست آن گزینکه سر اینها ندارد درد دین
- بخش ۶۶ - رفتن مادران کودکان به عیادت اوستاد جلال الدین محمد مولویخیر باشد اوستاد این درد سرجان تو ما را نبودست زین خبر
- فصل شصت و هشتم - میان بنده و حق حجاب همين دو است و باقی حجب ازین دو ظاهر میشود جلال الدین محمد مولوی… ، همراز و همسخن میگردد؛ پس دیدی که صحّت حجابِ او بود. و حقّ، زیر آن درد پنهان بود. و چندانک آدمی را مال و نوا هست اسبب مرادات مهیّا میکند و شب و روز به آن مشغول است؛ همین که بی نواییاش رو نمود، نفس ضعیف گشت و گرد حق …
- بخش ۵۸ - خواندن محتسب مست خراب افتاده را به زندان جلال الدین محمد مولویآه از درد و غم و بیدادیستهوی هوی میخوران از شادیست
- بخش ۱۳۴ - جواب انبیا علیهم السلام مر جبریان را جلال الدین محمد مولویرنجها دادست کان را چاره هستآن بمثل لقوه و درد سرست
- بخش ۷۵ - تتمهٔ اقرار ابلیس به معاویه مکر خود را جلال الدین محمد مولویگر نمازت فوت میشد آن زمانمیزدی از درد دل آه و فغان
- بخش ۱۲۰ - تسلیم کردن مرد خود را به آنچ التماس زن بود از طلب معیشت و آن اعتراضِ زن را اشارات حق دانستن. به نزد عقلِ هر داننده ای هست، که با گردنده گرداننده ای هست جلال الدین محمد مولویچون قضا بگذشت خود را میخوردپرده بدریده گریبان میدرد
- بخش ۵۳ ابوالقاسم فردوسییکی نامه سوی برادر بدردنوشت و ز هر کارش آگاه کرد
- بخش ۴ - گفتار اَندر آفرینشِ مَردُم ابوالقاسم فردوسینِگه کُن بِدین گُنبدِ تیزگَردکه دَرمان اَزوی اَست و زویَست دَرد
