جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۲٬۳۸۸ نتیجه برای «بد» · صفحهٔ ۸۶۲ از ۱٬۰۳۳
- بخش ۸۲ - بقیهٔ حکایت نابینا و مصحف جلال الدین محمد مولوینیمشب آواز قرآن را شنیدجست از خواب آن عجایب را بدید
- بخش ۵۸ - چالیش عقل با نفس هم چون تنازع مجنون با ناقه میل مجنون سوی حره میل ناقه واپس سوی کره چنانک گفت مجنون هوا ناقتی خلفی و قدامی الهوی و انی و ایاها لمختلفان جلال الدین محمد مولوییک دم ار مجنون ز خود غافل بدیناقه گردیدی و واپس آمدی
- بخش ۱۰۱ - کرامات آن درویش کی در کشتی متهمش کردند جلال الدین محمد مولویحاش لله بل ز تعظیم شهانکه نبودم در فقیران بدگمان
- بخش ۹ - قصهای هم در تقریر این جلال الدین محمد مولویچون چنین رفتی بدیدی صد گشادچون شدی در ضد آن دیدی فساد
- بخش ۷۲ - کژ وزیدن باد بر سلیمان علیهالسلام به سبب زلت او جلال الدین محمد مولویتو هم از بیرون بدی با دیگرانواندرون خوش گشته با نفس گران
- بخش ۷۵ - سبب جرأت ساحران فرعون بر قطع دست و پا جلال الدین محمد مولویحاصل اندر خواب نقصان بدننیست باک و نه دوصد پاره شدن
- بخش ۱۰۴ - بیان دعویی که عین آن دعوی گواه صدق خویش است جلال الدین محمد مولوییا بگوید صوفیی دیدی تو دوشدر میان خواب سجادهبدوش
- بخش ۷۹ - اندیشیدن یکی از صحابه بانکار کی رسول چرا ستاری نمیکند جلال الدین محمد مولویلیک میترسم ز کشف رازشاننازنینانند و زیبد نازشان
- بخش ۱۷۴ - رسیدن گوهر از دست به دست آخر دور به ایاز و کیاست ایاز و مقلد ناشدن او ایشان را و مغرور ناشدن او به گال و مال دادن شاه و خلعتها و جامگیها افزون کردن و مدح عقل مخطان کردن به مکر و امتحان که کی روا باشد مقلد را مسلمان داشتن مسلمان باشد اما نادر باشد کی مقلد ازین امتحانها به سلامت بیرون آید کی ثبات بینایان ندارد الا من عصم الله زیرا حق یکیست و آن را ضد بسیار غلطافکن و مشابه حق مقلد چون آن ضد را نشناسد از آن رو حق را نشناخته باشد اما حق با آن ناشناخت او چو او را به عنایت نگاه دارد آن ناشناخت او را زیان ندارد جلال الدین محمد مولویای ایاز اکنون نگویی کین گهرچند میارزد بدین تاب و هنر
- بخش ۱۷۲ - گفتن امیر المؤمنین علی کرم الله وجهه با قرین خود کی چون خدو انداختی در روی من نفس من جنبید و اخلاص عمل نماند مانع کشتن تو آن شد جلال الدین محمد مولویگندمی خورشید آدم را کسوفچون ذنب شعشاع بدری را خسوف
- بخش ۱۴۲ - رفتن گرگ و روباه در خدمت شیر به شکار جلال الدین محمد مولویهر که باشد شیرِ اسرار و امیراو بداند هر چه اندیشد ضمیر
- فصل سی و دوم - وَقَالَوْا تَجَنبّنَا وَلاتَقْرَبَنّا جلال الدین محمد مولوی… ی صبوتی بخشد پیران را از فضل خویش که صبیان از آن خبر ندارند زیرا صبوت بدان سبب تازگی میآرد و بر میجهاند و میخنداند و آرزوی بازی میدهد که جهان را نو میبیند و ملول نشده است از جهان. چون این پیر جهان را هم نو بیند همچن …
