جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۲٬۴۲۹ نتیجه برای «روی» · صفحهٔ ۹۲۴ از ۱٬۰۳۶
- باب پنجم در سخاوت - مذهب منسوخ عبید زاکانیاز ثقات مروی است که مردم در ایام سابق سخاوت را پسندیده داشتهاند و کسی را که بدین خلق معروف بوده شکر گفتهاند و بدان مفاخرت نموده فرزندان را بدین خصلت تحریض کردهاند. این قسم را چنان معتقد بودهاند که اگر مثلا شخصی گرسنه …
- بخش ۷۳ - لحسا ناصرخسرو قبادیانیصفت لحسا. شهری است که همه سواد و روستای او حصاری است و چهارباروی قوی از پس یکدیگر در گرد او کشیده است از گل محکم هر دو دیوار قرب یک فرسنگ باشد و چشمه های آب عظیم است در آن شهر که هریک پنج آسیا گرد باشد و همه این آب در ول …
- بخش ۹۹ - سرخس، مروالرود، باریاب و سنگلان ناصرخسرو قبادیانی… سرخس سیصد و نود فرسنگ حساب کردیم. از سرخس به راه رباط جعفری و رباط عمروی و رباط نعمتی که آن هر سه رباط نزدیک هم بر راه است بیامدیم. دوازدهم جمادی الاخر به شهر مروالرود رسیدیم و بعد از دو روز بیرون شدیم به راه آب گرم. نو …
- بخش ۷ - قزوین، رییس علوی آن و صنعت کفشگری در قزوین ناصرخسرو قبادیانیو قزوین را شهری نیکو دیدم، بارویی حصین و کنگره بر آن نهاده و بازارهایی خوب مگر آنکه آب در وی اندک بود و منحصر به کاریز ها در زیر زمین.
- بخش ۷۱ - معارضه ناصرخسرو قبادیانی… مرغی کند آن مرغ نجنبد و نه پرد ، و گر دانه تراشد چنانک گفتیم آن دانه نروید .
- بخش ۹ - شاهرود، سپیدرود و دریای آبسکون ناصرخسرو قبادیانیچون از آن جا برفتیم نشیبی قوی بود، چون سه فرسنگ برفتم دیهی از مضافات طارم بود برزالخیر میگفتند. گرمسیر بود و درختان بسیار از انار و انجیر بود و بیش تر خودروی بود.
- بخش ۳۰ - قیساریه، کفرسابا، کفر سلّام ناصرخسرو قبادیانی… ت فرسنگ بود، شهری نیکو با آب روان و نخلستان و درختان نارنج و ترنج و باروی حصین و دری آهنین و چشم های آب روان در شهر مسجد آدینه ای نیکو، چنانکه چون در ساحت مسجد نشسته باشند تماشا و تفرج دریا کنند، و خمی رخامین آنجا بود، ک …
- شمارهٔ ۴ - در شکر خاقانی شروانیشکر دارم که فیض انعامشداد نان پاره و آبروی مرا
- شمارهٔ ۵۳ - قصیده خاقانی شروانیخواهی، دَمِ شاهی زَن، خواهی دَمِ درویشی؛کز غم، به همه حالی، آزاد نخواهی شد.
- غزل شمارهٔ ۹۶ خاقانی شروانیدر آرزوی رویت، بر آستان کویتهر دم هزار فریاد از عاشقان برآید
- غزل شمارهٔ ۱۰۴ خاقانی شروانیبلائی که از عشقت آمد به رویمقضا برنگیرد، قدَر برنتابد
- شمارهٔ ۱۰۸ - مطلع دوم خاقانی شروانیبلبله برداشت زود کرد پس آنگه سلامگفت بود سه شراب داروی درد خمار
