غزلیاتغزل شمارهٔ ۹۶ خاقانیشاعرخاقانیمجموعهغزلیاتقالبغزلوزنمفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)منبعویکیدرجآاندازهآروشنکاغذیشبکپی متنذخیرهاشتراکافزودن به مقایسههدیه دادن این شعراشعار همقافیهنمای کتابیکارت تصویریعشق تو چون درآید شور از جهان برآیددلها در آتش افتد دود از میان برآید۱در آرزوی رویت، بر آستان کویتهر دم هزار فریاد از عاشقان برآید۲تا تو سر اندر آری، صد راز سر برآریتا تو به بر درآئی، صد دل ز جان برآید۳خوی زمانهداری ممکن نشد که کس رایک سود در زمانه بی صد زیان برآید۴کارم بساز! دانم بر تو سبک نشیندجانم مسوز! دانی بر من گران برآید۵هر آه کز تو دارم آلودهٔ شکایتاز سینه گر برآید هم با روان برآید۶خاقانی است و جانی از غم به لبرسیدهچون امر تو درآید هم در زمان برآید۷