چون آه عاشقان شد صبح آتش معنبر
سیماب آتشین زد در بادبان اخضر
۱آن خایههای زرین از سقف نیم خایه
سیماب شد چو برزد سیماب آتشین سر
۲مرغ از چه زد شناعت بر صبح راست خانه
کو در عمود سیمین دارد ترازوی زر
۳کوس از چه روی دارد آواز گنج باری
کز نور صبح بینم گنج روان مشهر
۴این گنج صرف دارد و آواز در میان نه
و آن همچو صفر خالی و آوازهٔ مزور
۵مه در هوای بابل چون یک قواره توزی
خیاط بهر سحرش برداشته مدور
۶یارب ز دست گردون چه سحرها برآمد
گر نه از آن قواره نیمی کنند کمتر
۷چرخ سیاه کاسه خوان ساخت شبروان را
نان سپید او مه، نان ریزهاش اختر
۸چون پخت نان زرین اندر تنور مشرق
افتاد قرص سیمین اندر دهان خاور
۹کوس شکم تهی را بود آرزوی آن نان
یا قوم اطعمونی آوازش آمد از بر
۱۰مانا که هست گردون دروازه بان در بند
اجری است آن دو نانش ز انعام شاه کشور
۱۱درگاه سیف دین را نقد است خوان رضوان
ادریس ریزه خوارش و ارواح میده آور
۱۲