عشق تو به گرد هر که برگردد
از زلف تو بیقرارتر گردد
۱تاج آن دارد که پیش تخت تو
چون دائره جمله تن کمر گردد
۲مرد آن باشد که پیش تیغ تو
چون آینه جمله رخ سپر گردد
۳در عشق تو تر نیامدن شرط است
کایینه سیه شود چو تر گردد
۴بر هر که رسید زخم هجرانت
گر سد سکندر است درگردد
۵زر خواستهٔ جهودم ار دارم
چندان که به آفتاب درگردد
۶زر داند ساخت کار من آری
کار همه کس به زر چو زر گردد
۷امروز بساز کار ما گر نی
فردا همه کارها دگر گردد
۸خاقانی را چه خیزد از وصلت
آن روز که روز عمر برگردد
۹