جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۲٬۳۸۸ نتیجه برای «بد» · صفحهٔ ۹۳۵ از ۱٬۰۳۳
- سیو سوم جلال الدین محمد مولویچو تو ملک ابد جویی به همتازین نان و ازین شربا نمانی
- بخش ۱۰۵ - نالیدن ستون حنانه چون برای پیغامبر صلی الله علیه و سلم منبر ساختند کی جماعت انبوه شد گفتند «ما روی مبارک ترا به هنگام وعظ نمیبینیم» و شنیدن رسول و صحابه آن ناله را و سؤال و جواب مصطفی صلی الله علیه و سلم با ستون صریح جلال الدین محمد مولوییا در آن عالم، حقت سروی کند؟تا تر و تازه بمانی تا ابد
- بخش ۲۶ - داستان آن شخص کی بر در سرایی نیمشب سحوری میزد همسایه او را گفت کی آخر نیمشبست سحر نیست و دیگر آنک درین سرا کسی نیست بهر کی میزنی و جواب گفتن مطرب او را جلال الدین محمد مولویبهر گوشی میزنی دف، گوش کو؟هوش باید تا بداند، هوش کو؟
- بخش ۱۲۱ - آمدن پیغامبران حق به نصیحت اهل سبا جلال الدین محمد مولویشکر منعم واجب آید در خردورنه بگشاید در خشم ابد
- بخش ۱۰۷ - بقیهٔ قصهٔ مطرب و پیغام رسانیدن امیرالمؤمنین عُمَر -رضی الله عنه- به او آنچه هاتف آواز داد جلال الدین محمد مولویخرج کردم عمر خود را دم بدمدر دمیدم جمله را در زیر و بم
- بخش ۸۳ - شرح فایدهٔ حکایت آن شخص شتر جوینده جلال الدین محمد مولویکه بلی من هم شتر گم کردهامهر که یابد اجرتش آوردهام
- بخش ۷۵ - حکمت در انی جاعل فی الارض خلیفة جلال الدین محمد مولویمانع باران مباش و آفتابتا بدان مرسل شدند امت شتاب
- بخش ۶۲ - هم در بیان مکر خرگوش جلال الدین محمد مولویچونکه شب آن رنگها مستور بودپس بدیدی دید رنگ از نور بود
- فصل چهل و هفتم - الشکرُ صیدٌ و قید النعّم اِذا سمعت جلال الدین محمد مولوی… صیدٌ وقید النعّم اِذا سمعت صوتَ الشکر تأهیتَ للمزید اِذا اَحبّ اللهّ عبداً ابتلاءُ فَان صبرَ اِجتباهُ وان شکرَ اصطفاءُ بعضهم یشکرون اللهّ لِقهره و بَعضهم یَشکرونَهُ لِلطفهِ و کلُّ واحِدٍ منهما خیرٌ لِاَنّ الشکرتریقاٌ یُق …
- دوازدهم جلال الدین محمد مولویبام فلک از استن و دیوار چو تنهاستهر بام درافتاده و آن بام مشبد
- بخش ۲۵ - قصهٔ هاروت و ماروت و دلیری ایشان بر امتحانات حق تعالی جلال الدین محمد مولویچشم او تاریک گردد در زمانبر جهد سرمست زین کُه تا بِدان
- بخش ۳۷ - وحی آمدن موسی را علیه السّلام در عذر آن شبان جلال الدین محمد مولویچند بیخود گشت و چند آمد به خوَدچند پَرّید از ازل سوی ابد
