جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۱٬۹۴۲ نتیجه برای «گل» · صفحهٔ ۹۴۰ از ۹۹۶
- بخش ۱۲۶ - مفتون شدن قاضی بر زن جوحی و در صندوق ماندن و نایب قاضی صندوق را خریدن باز سال دوم آمدن زن جوحی بر امید بازی پارینه و گفتن قاضی کی مرا آزاد کن و کسی دیگر را بجوی الی آخر القصه جلال الدین محمد مولویشد زن او نزد قاضی در گلهکه مرا افغان ز شوی دهدله
- بخش ۱۳۳ - پیش آمدن نقیبان و دربانان خلیفه از بهر اکرام اعرابی و پذیرفتن هدیهٔ او را جلال الدین محمد مولویپس نقیبان پیش او باز آمدندبس گلاب لطف بر جیبش زدند
- بخش ۱۲۱ - مستجاب شدن دعای پادشاه در خلاص پسرش از جادوی کابلی جلال الدین محمد مولویاز گلاب و از علاج آمد به خوداندک اندک فهم گشتش نیک و بد
- بخش ۸۲ - امتحان هر چیزی تا ظاهر شود خیر و شری کی در ویست جلال الدین محمد مولویزانک این آب و گلی کابدان ماستمنکر و دزد ضیای جانهاست
- بخش ۱۳۶ - باز جواب انبیا علیهم السلام ایشان را جلال الدین محمد مولویدر دل ما لالهزار و گلشنیستپیری و پژمردگی را راه نیست
- بخش ۵۸ - چالیش عقل با نفس هم چون تنازع مجنون با ناقه میل مجنون سوی حره میل ناقه واپس سوی کره چنانک گفت مجنون هوا ناقتی خلفی و قدامی الهوی و انی و ایاها لمختلفان جلال الدین محمد مولویتنگ شد بر وی بیابان فراخخویشتن افکند اندر سنگلاخ
- بخش ۹ - قصهای هم در تقریر این جلال الدین محمد مولویچون نتانی جست پس خدمت کنشتا روی از حبس او در گلشنش
- بخش ۷۵ - سبب جرأت ساحران فرعون بر قطع دست و پا جلال الدین محمد مولویهاون گردون اگر صد بارشانخُرد کوبد اندرین گلزارشان
- بخش ۱۲ - عرضه کردن مصطفی علیهالسلام شهادت را بر مهمان خویش جلال الدین محمد مولویهر که بگزیند جزین بگزیدهِ خوانعاقبت دَرَّد گلویش ز استخوان
- بخش ۸۴ - قصهٔ بازرگان کی طوطی محبوس او، او را پیغام داد به طوطیان هندوستان هنگام رفتن به تجارت جلال الدین محمد مولویاین چنین باشد وفای دوستانمن درین حبس و شما در گلستان
- بخش ۱۳۹ - وصیت کردن آن شخص کی بعد از من او برد مال مرا از سه فرزند من کی کاهلترست جلال الدین محمد مولویگر ندانی یار را از دهدلهاز مشام فاسد خود کن گله
- بخش ۱۵۲ - اعتماد کردن هاروت و ماروت بر عصمت خویش و امیری اهل دنیا خواستن و در فتنه افتادن جلال الدین محمد مولویگه یمینش میبرد گاهی یسارکه گلستانش کند گاهیش خار
