جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۱٬۹۴۲ نتیجه برای «گل» · صفحهٔ ۹۸۶ از ۹۹۶
- بخش ۱۸ ابوالقاسم فردوسیپرستار وز مادیانان گلهبدشت گروگرد کرده یله
- بخش ۲۷ ابوالقاسم فردوسیپرستنده را گفت قیصر که تختبیارای زیر گلفشان درخت
- (۱) حکایت سرپاتک هندی عطار نیشابوریچو آهن بیشتر بردی فرا پیشفرو میبرد او چنگل بسر بیش
- شمارهٔ ۲ - شاه و جام ایرج میرزاقوی بدان سوی نمی کرد رویتا نرود در گلویِ او فروی
- بخش ۲ - نعت پیغمبر اکرم (ص) نظامی گنجویگلزار شکفته از جبینتتوقیع کرم در آستینت
- بخش ۲۴ - پاسخ نامه دارا از جانب اسکندر نظامی گنجویبه بستان گلی راست گردن فرازکه بویی و رنگی دهد دلنواز
- بخش ۴۷ - پوست پوشیدن مجنون و به میان گوسفندان لیلی درآمدن و به حوالی خیمه گاه وی رفتن جامیگفت ای ز تو در سیه گلیمیروشن شده آتش کلیمی
- گفتار چهل و چهارم ناصرخسرو قبادیانی… ه شد بر شما مردار و خون گوسفند یعنی مسفوح و گوشت خوک و آنچه بنام خدای گلوی او بریده نشود و او را که خود خفه شود و آنکه بلت کشته اند و آنکه از بالا بیفتد و بمیرد و آنکه ستور دیگر او را شاخ بزند و بکشد و آنکه درنده عضوی از …
- شمارهٔ ۸۲ - این قصیدهٔ به نام کنز الرکاز است و خاقانی آن را در ستایش پیغمبر اکرم و در جوار تربت مقدس آن حضرت سروده است خاقانی شروانیصبح گلفام شد ارواح طلب تا نگرندکوس گلبام زد ابدال بگو تا شنوند
- قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹ - در ستایش میرمیران وحشی بافقیچشم تا مینگاشت نشتر بودبه گلو چون رسید شد خنجر
- بخش ۱۵ - حکایت سفر هندوستان و ضلالت بت پرستان سعدی شیرازیطمع کرده رایان چین و چگلچو سعدی وفا ز آن بت سخت دل
- بخش ۵۹ - داستان آن کنیزک کی با خر خاتون شهوت میراند و او را چون بز و خرس آموخته بود شهوت راندن آدمیانه و کدویی در قضیب خر میکرد تا از اندازه نگذرد خاتون بر آن وقوف یافت لکن دقیقهٔ کدو را ندید کنیزک را به بهانه به راه کرد جای دور و با خر جمع شد بیکدو و هلاک شد به فضیحت کنیزک بیگاه باز آمد و نوحه کرد که ای جانم و ای چشم روشنم کیر دیدی کدو ندیدی ذکر دیدی آن دگر ندیدی کل ناقص ملعون یعنی کل نظر و فهم ناقص ملعون و اگر نه ناقصان ظاهر جسم مرحوماند ملعون نهاند بر خوان لیس علی الاعمی حرج نفی حرج کرد و نفی لعنت و نفی عتاب و غضب جلال الدین محمد مولویلقمه اندازه نخورد از حرص خوددر گلو بگرفت لقمه مرگ بد
