جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱٬۲۷۴ نتیجه برای «جز» با فیلتر مولانا · صفحهٔ ۱ از ۱۰۷
- رباعی شمارهٔ ۴۱ جلال الدین محمد مولویجز عشق نبود هیچ دمساز مرانی اول و نی آخر و آغاز مرا
- رباعی شمارهٔ ۶۲۸ جلال الدین محمد مولویجز دمدمهٔ عشق تو در گوش نماندجان را ز حلاوت ازل هوش نماند
- رباعی شمارهٔ ۶۲۹ جلال الدین محمد مولویجز صحبت عاشقان و مستان مپسنددل در هوس قوم فرومایه مبند
- رباعی شمارهٔ ۱۴۵۰ جلال الدین محمد مولویجز بادهٔ لعل لامکان یاد مکنآنرا بنگر از این و آن یاد مکن
- رباعی شمارهٔ ۱۴۵۱ جلال الدین محمد مولویجز جام جلالت ازل نوش مکنجز نغمهٔ عشق کبریا گوش مکن
- غزل شمارهٔ ۱۵۵۵ جلال الدین محمد مولویجز جانب دل به دل نیاییمیک لحظه برون دل نپاییم
- غزل شمارهٔ ۸ جلال الدین محمد مولویجز وی چه باشد کز اجل اندر رباید کل ماصد جان برافشانم بر او گویم هنیئا مرحبا
- غزل شمارهٔ ۸۵۲ جلال الدین محمد مولویجز لطف و جز حلاوت خود از شکر چه آیدجز نور بخش کردن خود از قمر چه آید
- غزل شمارهٔ ۱۶۴۴ جلال الدین محمد مولویجز ز فتان دو چشمت ز کی مفتون باشیمجز ز زنجیر دو زلفت ز کی مجنون باشیم
- بخش ۸۸ - حکایت در بیان توبهٔ نصوح کی چنانک شیر از پستان بیرون آید باز در پستان نرود آنک توبه نصوحی کرد هرگز از آن گناه یاد نکند به طریق رغبت بلک هر دم نفرتش افزون باشد و آن نفرت دلیل آن بود کی لذت قبول یافت آن شهوت اول بیلذت شد این به جای آن نشست نبرد عشق را جز عشق دیگر چرا یاری نجویی زو نکوتر وانک دلش باز بدان گناه رغبت میکند علامت آنست کی لذت قبول نیافته است و لذت قبول به جای آن لذت گناه ننشسته است سنیسره للیسری نشده است لذت و نیسره للعسری باقیست بر وی جلال الدین محمد مولویبود مَردی پیش ازین نامَش نَصوحبُد زِ دَلاکیِ زَن او را فُتوح
- بخش ۱۱۸ - حکایت آن شخص کی خواب دید کی آنچ میطلبی از یسار به مصر وفا شود آنجا گنجیست در فلان محله در فلان خانه چون به مصر آمد کسی گفت من خواب دیدهام کی گنجیست به بغداد در فلان محله در فلان خانه نام محله و خانهٔ این شخص بگفت آن شخص فهم کرد کی آن گنج در مصر گفتن جهت آن بود کی مرا یقین کنند کی در غیر خانهٔ خود نمیباید جستن ولیکن این گنج یقین و محقق جز در مصر حاصل نشود جلال الدین محمد مولویبود یک میراثی مال و عقارجمله را خورد و بماند او عور و زار
- بخش ۱۷۲ - بیان آنک نَحْنُ قَسَمْنا کی یکی را شهوت و قوت خران دهد و یکی را کیاست و قوت انبیا و فرشتگان بخشد سر ز هوا تافتن از سروریست ترک هوا قوت پیغامبریست تخمهایی کی شهوتی نبود بر آن جز قیامتی نبود جلال الدین محمد مولویگر بُدش سستیِ نریِ خرانبود او را مردی پیغامبران
