جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۴۶۴ نتیجه برای «لب» با فیلتر مولانا، مثنوی · صفحهٔ ۱ از ۳۹
- بخش ۲۰ - چرب کردن مرد لافی لب و سبلت خود را هر بامداد به پوست دنبه و بیرون آمدن میان حریفان کی من چنین خوردهام و چنان جلال الدین محمد مولویپوست دنبه یافت شخصی مستهانهر صباحی چرب کردی سبلتان
- بخش ۸۶ - تدبیر کردن موش به چغز کی من نمیتوانم بر تو آمدن به وقت حاجت در آب میان ما وصلتی باید کی چون من بر لب جو آیم ترا توانم خبر کردن و تو چون بر سر سوراخ موشخانه آیی مرا توانی خبر کردن الی آخره جلال الدین محمد مولویبر لب جو من ترا نعرهزناننشنوی در آب نالهٔ عاشقان
- بخش ۹۶ - بقیهٔ قصهٔ ابراهیم ادهم بر لب آن دریا جلال الدین محمد مولویچون نفاذ امر شیخ آن میر دیدز آمد ماهی شدش وجدی پدید
- بخش ۹۳ - کرامات ابراهیم ادهم قدس الله سره بر لب دریا جلال الدین محمد مولویهم ز ابراهیم ادهم آمدستکو ز راهی بر لب دریا نشست
- بخش ۹۱ - رجوع کردن به قصهٔ طلب کردن آن موش آن چغز را لبلب جو و کشیدن سر رشته تا چغز را در آب خبر شود از طلب او جلال الدین محمد مولویخود غراب البین آمد ناگهانبر شکار موش و بردش زان مکان
- بخش ۱۳۱ - لابه کردن قبطی سبطی را کی یک سبو به نیت خویش از نیل پر کن و بر لب من نه تا بخورم به حق دوستی و برادری کی سبو کی شما سبطیان بهر خود پر میکنید از نیل آب صاف است و سبوکی ما قبطیان پر میکنیم خون صاف است جلال الدین محمد مولویدر سر و رو در کشیده چادریرو نهان کرده ز چشمت دلبری
- بخش ۲۵ - کلوخ انداختن تشنه از سر دیوار در جوی آب جلال الدین محمد مولویبر لب جو بوده دیواری بلندبر سر دیوار تشنهٔ دردمند
- بخش ۱۴ - رد کردن معشوقه عذر عاشق را و تلبیس او را در روی او مالیدن جلال الدین محمد مولویدر جوابش بر گشاد آن یار لبکز سوی ما روز سوی تست شب
- بخش ۱۱۵ - حکایت امرء القیس کی پادشاه عرب بود و به صورت عظیم به جمال بود یوسف وقت خود بود و زنان عرب چون زلیخا مردهٔ او و او شاعر طبع قفا نبک من ذکری حبیب و منزل چون همه زنان او را به جان میجستند ای عجب غزل او و نالهٔ او بهر چه بود مگر دانست کی اینها همه تمثال صورتیاند کی بر تختههای خاک نقش کردهاند عاقبت این امرء القیس را حالی پیدا شد کی نیمشب از ملک و فرزند گریخت و خود را در دلقی پنهان کرد و از آن اقلیم به اقلیم دیگر رفت در طلب آن کس کی از اقلیم منزه است یختص برحمته من یشاء الی آخره جلال الدین محمد مولویامرء القیس از ممالک خشکلبهم کشیدش عشق از خطهٔ عرب
- بخش ۵۳ - جواب قاضی سؤال صوفی را و قصهٔ ترک و درزی را مثل آوردن جلال الدین محمد مولویتو بنشنیدی که آن پر قند لبغدر خیاطان همیگفتی به شب
- بخش ۴۲ - بقیهٔ قصهٔ دعوت رحمت بلقیس را جلال الدین محمد مولویخیز بلقیسا بیا و ملک بینبر لب دریای یزدان در بچین
- بخش ۱۶۲ - دعاکردن موسی آن شخص را تا بایمان رود از دنیا جلال الدین محمد مولویسر غیب آن را سزد آموختنکه ز گفتن لب تواند دوختن
