جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۰ نتیجه برای «دل» با فیلتر عبید زاکانی، قطعه
- شمارهٔ ۲۰ - در نصیحت عبید زاکانیای دل ز اهل و اولاد دیگر مکش ملامهدر شهر خویش بنشین بالخیر والسلامه
- شمارهٔ ۹ - در حسرت بر عمر گذشته عبید زاکانیبه آه و ناله کنون دل نهادهام چه کنمقضا قضای خدای است هرچه بادا باد
- شمارهٔ ۱۰ - در عبرت عبید زاکانیبا وجود گره غنچهٔ و تنگی دل اوحکمتی هست نه از باد هوا میخندد
- شمارهٔ ۱۳ - در صفت قصر شیخ ابواسحاق عبید زاکانیبه شادی بزم سلطان قصب پوشکه دل را ذوق بخشد دیده را نور
- شمارهٔ ۱۹ - در وصف ایوان سلطانی گوید عبید زاکانیچو من دل درمی و معشوق بستنبه روی دوستان در بر گشادن
- شمارهٔ ۲۲ - در حسرت بی پولی گوید عبید زاکانیای راحت جان و قوت دلای مایهٔ عیش و کامرانی
- شمارهٔ ۶ - ایضا در مدح همو عبید زاکانیجان هر خسته ز لطف تو دوا کسب کنددل هرکس ز عطایت به تمنی برسد
- شمارهٔ ۲ - در عبرت از عاقبت کار شاه شیخ ابواسحاق عبید زاکانیدر عیش ساز و عادت خسرو بنا نهاددر رسم و عدل شیوهٔ نوشیروان گرفت
- شمارهٔ ۱ - در حل فال گوید عبید زاکانیاز حروف آن حرف کاندر فاتحه استباشد آن بی شک دلیل فتح باب
- شمارهٔ ۵ - ایضا در مدح همو عبید زاکانییکباره جور و فتنهٔ عنان از جهان بتافتتا صیت عدل و جود تو پا در رکاب کرد
