جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۸ نتیجه برای «شو» با فیلتر خبیثات و مجالس الهزل (سعدی) · صفحهٔ ۱ از ۲
- المجلس الاول سعدی شیرازی… یر هرزهگوی ناظر، لعینا ایشان را از کیر و کس یکدیگر برخورداری ده و از شوی و زن هم طلاق و بیزاری بخش و این می خوارگان بیطاعت و روسپیزادگان بیبضاعت را در گادن و دادن قوّتی تمام روزی گردان و در نهادن و اندرون شدن کیر جا …
- شمارهٔ ۱ سعدی شیرازیشخصی از فقیهی سؤال کرد که مرا آفتابهای هست شکسته، چون از ریدن فارغ میشوم آفتابه تهی میگردد. گفت: اول استنجا کن بعد از آن قضای حاجت.
- شمارهٔ ۵ سعدی شیرازیحاصل آن بیش نیست آخر کارکه شود با تو نرم کنگ و درشت
- شمارهٔ ۶ سعدی شیرازیوقتی شخصی را کیر پیدا شد، سیاه بود. پسرش پرسید که «چرا چنین سیاه است؟» گفت: «از بس که در کُس مادرت نهادهام». روز دگر دست به ریش فرود آورد که: «ریشم سفید شده». پسرش گفت: «این را نیز در کُس مادرم نِه که سیاه شود».
- شمارهٔ ۹ سعدی شیرازیمردکی را که زن طلاق افتادشوهری دیگر اتفاق افتاد
- شمارهٔ ۳۱ سعدی شیرازیآن سرکهٔ کهن که بر ابروی ترش توستگر انگبین شود، ننشیند بر او مگس
- شمارهٔ ۳۵ سعدی شیرازیروزی شنیدهام که زنی شوخ و جنگجویبا کدخدای خانه همی گفت در وثاق
- شمارهٔ ۴۱ سعدی شیرازیتا دل ندهی به خوبرویانکز غصّه تلف شوی ّ و رنجه
- شمارهٔ ۴۷ سعدی شیرازیمراد از عاشق و معشوقی این استوگرنه مادری دارم چو یوزی
- شمارهٔ ۵۲ سعدی شیرازیهر چه مرشد تو بینی اندر دهرجمله از کون شوند شهرهٔ شهر
- شمارهٔ ۳ سعدی شیرازیبَختِ ماهیِّ مَن چنان شور استکه بهجز حَسرَتَش به دَریا نیست
- شمارهٔ ۳۹ سعدی شیرازیجامهدانی دارد آن سیمین زَنَخکاندران گم میشود کالای من
