جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۸ نتیجه برای «آب» با فیلتر ناظر و منظور (وحشی بافقی) · صفحهٔ ۱ از ۲
- گرمی شعلهٔ آفتاب در عالم فتادن و مرغ آبی از غایت گرما منقار از هم گشادن و رفتن شاهزاده از مصر به سبزهزاری که از لطف نسیم او روح مسیحا تازه گشتی و با فیض چشمهسارش خضر از آب زندگانی گذشتی وحشی بافقیز گرمی تودهٔ گل شد چو دوزخدر او از زیر میشد آب چون یخ
- دست نیاز به درگاه بینیاز گشودن و از حضرت باری التماس رستگاری نمودن وحشی بافقیبدین سان رو سیه مگذار ما رابیار آبی بروی کار ما را
- در تعریف محیطی که موجش با قوس قزح برابری میکرد و کشتیش به زورق آفتاب سر در نمیآورد وحشی بافقیبه روی خاک مستی مانده بیتاببه لب آورده کف در عالم آب
- لوح معنی در دامن حکایت نهادن و زبان به درس نکته گشادن در تعریف مکتبی که لعبت خانهٔ چین از او نشانهایست و حدیث خلدبرین افسانهای وحشی بافقیتغافل گر زنم بیتاب گرددبر او گر تیز بینم آب گردد
- نامه جنون ناظر در کشتی و به طوق دیوانگی گردن نهادن وحشی بافقیچو آتش یافتی بیتاب خود رادویدی کافکند در آب خود را
- رو به میدان معانی کردن و تیغ دو زبان برآوردن در مدح شهسواری که از دو انگشت نوک تیغ دو سر دیدهٔ شرک را کور نمود و از بنان ذوالفقار پیکر باب خیبر گشاده وحشی بافقیبرد آب روان را شوق از کارز بیهوشی دمی افتد ز رفتار
- رفتن آن شهسوار شهب تازیانه و شاهباز فلک آشیانه به جست و جوی آن آهوی سر در بیابان محنت نهاده و آن طایر دور از مقام عزت فتاده وحشی بافقیاز این مزرع شد آب مهر نایابچو کاهش چهره گشت از دوری آب
- ناقهٔ خیال در وادی سخن راندن و لعبت نظم را در هودج اندیشه نشاندن در رفتن ناظر از اقلیم وصال و خیمه زدن در سرمنزل رنج و ملال وحشی بافقیز یکجا آب چون نبود مسافرشود یکسان بخاک تیره آخر
- حکایت ناقل این مقاله و شکایت قایل این رساله در بیوفایی یاران ریایی و دلایل بر فضیلت گوشهٔ تنهایی وحشی بافقیکنم از آب چشم شور خونباربه دور خویش سد در سد نمکزار
- سر آغاز وحشی بافقیطلب کردی کف خالی زعالمز آب ابر لطفش ساختی نم
- نشستن شاهزاده بر تخت شهریاری و بلند آوازه گشتن در خطبهٔ کامکاری و در اختصار قصه کوشیدن و لباس تمامی بر شاهد فسانه پوشیدن وحشی بافقیز سرما آب را حال تباهیز یخ خود را کشیده در پناهی
- رسیدن آن گل نودمیدهٔ چمن رعنایی و سرو تازه رسیدهٔ گلشن زیبایی به مرغزاری که پنجهٔ چنارش شاخ بیداد شکستی و آفتاب بلند پایه در سایه بیدش نشستی وحشی بافقیچو شد نزدیک جای خرمی دیدعجب آب و هوای بیغمی دید
