جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۴۴ نتیجه برای «صد» با فیلتر وحشی بافقی، مثنوی · صفحهٔ ۱ از ۴
- بخش ۱ - سرآغاز وحشی بافقیز گنج راز در هر کنج سینهنهاده خازن تو صد دفینه
- بخش ۲ - در ستایش پروردگار وحشی بافقینهاد از آتشی بر عاشقان داغکه داغ او زند صد طعنه بر باغ
- در تعریف محیطی که موجش با قوس قزح برابری میکرد و کشتیش به زورق آفتاب سر در نمیآورد وحشی بافقیکه ناظر رخش راندی با رفیقانبه دل صد کوه غم از بار حرمان
- بخش ۱۱ - حکایت وحشی بافقیاگر صد سال پامالت کند دردنیامیزد به طرف دامنت گرد
- شیر حکمت از پستان خامه گشادن و طفل فسانه را در مهد خیال پرورش دادن در آغاز حکایت عشقبازی و ابتداء روایت نکته سازی وحشی بافقیشدندی صد بیابان بیش در پیشبه تندی از صدای سینه خویش
- نشستن شاهزاده بر تخت شهریاری و بلند آوازه گشتن در خطبهٔ کامکاری و در اختصار قصه کوشیدن و لباس تمامی بر شاهد فسانه پوشیدن وحشی بافقیبزرگان را به سوی خویشتن خواندبه صف در صد گاه خویش بنشاند
- بخش ۴ - حکایت وحشی بافقیکاین همه آزار کشیدی ز منصد سخن تلخ شنیدی ز من
- در هجو کیدی (یاری) شاعرنما وحشی بافقیبیوجه به خلق خشم و کینشبر گه زده صد گره جبینش
- بخش ۲۳ - گفتار اندر دلربایی شیرین از فرهاد مسکین و گفت و شنید آن دو به طریق راز و نیاز در پردهٔ راز وحشی بافقیفریب از گوشههای چشم و ابرودوانیده برون صد مرحبا گو
- بخش ۴۴ - امتحان کردن شیرین فرهاد را در عشق وحشی بافقیچو فرهاد این شنید، از دل به صد دردبرآورد آهی و از جان فغان کرد
- یاد نمودن ناظر از بزم آشنایی و ناله کردن از اندوه جدایی و شکایت بخت نامساعد بر زبان آوردن و حکایت طالع نامناسب بیان کردن وحشی بافقیصبوری با غم دوریست مشکلصبوری چون توان صد درد بر دل
- بخش ۵ - حکایت وحشی بافقیبستن عَقدش به تو بخشد فراغلیک به صد عِقد دُر شبچراغ
