جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۴٬۱۶۴ نتیجه برای «دم» با فیلتر مثنوی · صفحهٔ ۱ از ۳۴۷
- بخش ۶۵ رودکی سمرقندیدم سگ بینی ابا بتفوز سگخشک گشت، کش نجنبد هیچ رگ
- شمارهٔ ۲۹ - آرزویِ خرِّ دُم بریده ایرج میرزابوده است خری که دُم نبودَشروزی غم بی دُمی فُزودَش
- بخش ۸۸ - حکایت در بیان توبهٔ نصوح کی چنانک شیر از پستان بیرون آید باز در پستان نرود آنک توبه نصوحی کرد هرگز از آن گناه یاد نکند به طریق رغبت بلک هر دم نفرتش افزون باشد و آن نفرت دلیل آن بود کی لذت قبول یافت آن شهوت اول بیلذت شد این به جای آن نشست نبرد عشق را جز عشق دیگر چرا یاری نجویی زو نکوتر وانک دلش باز بدان گناه رغبت میکند علامت آنست کی لذت قبول نیافته است و لذت قبول به جای آن لذت گناه ننشسته است سنیسره للیسری نشده است لذت و نیسره للعسری باقیست بر وی جلال الدین محمد مولویسِرِ او دانست آن آزادمردلیک چون حِلْمِ خُدا پیدا نَکَرد
- بخش ۱۱۸ - اشارت آمدن از غیب به شیخ کی این دو سال به فرمان ما بستدی و بدادی بعد ازین بده و مستان دست در زیر حصیر میکن کی آن را چون انبان بوهریره کردیم در حق تو هر چه خواهی بیابی تا یقین شود عالمیان را کی ورای این عالمیست کی خاک به کف گیری زر شود مرده درو آید زنده شود نحس اکبر در وی آید سعد اکبر شود کفر درو آید ایمان گردد زهر درو آید تریاق شود نه داخل این عالمست و نه خارج این عالم نه تحت و نه فوق نه متصل نه منفصل بیچون و بی چگونه هر دم ازو هزاران اثر و نمونه ظاهر میشود چنانک صنعت دست با صورت دست و غمزهٔ چشم با صورت چشم و فصاحت زبان با صورت زبان نه داخلست و نه خارج او نه متصل و نه منفصل والعاقل تکفیه الاشارة جلال الدین محمد مولویتا دو سال این کار کرد آن مرد کاربعد از آن امر آمدش از کردگار
- حکایت حلاج که در دم مرگ روی خود را به خون خود سرخ کرد عطار نیشابوریگفت چون گلگونهٔ مردست خونروی خود گلگونه بر کردم کنون
- گفتار نایبی در دم مرگ عطار نیشابوریبار پیمودم همه عمرتمامعاقبت با خاک رفتم والسلام
- گفتار شیخ خرقان در دم آخر عطار نیشابوریدردم آخر که جان آمد به لبشیخ خرقان این چنین گفت ای عجب
- گفتگوی سقراط با شاگردش در دم مرگ عطار نیشابوریمن چو خود را زنده در عمری درازپی نبردم، مرده کی یابی تو باز
- بخش ۵۱ - حکایت سرد شدن پیر سفید موی از نفس آن خورشید گرم خوی که با زلف شبرنگ دم از صبح سفید مویی زد جامیفصل خزان کز دم باد وزانکارگه رنگرزان شد رزان
- بخش ۲۶ - در ذکر قلبی آنان که دم از ذکر قلبی زنند و بر خود علامات آن نصب کرده آن را از قبیل ذکر خفیه شمارند و ندانند که آن نیز حکم ذکر جهر دارد بلکه ذکر جهر نیز از آن بهتر است زیرا که در ذکر جهر اصل ذکر متحقق است و احتمال غیر آن ندارد به خلاف ذکر خفیه جامیوان دگر شیخ پیش خلق جهانکرده خود را علم به ذکر نهان
- بخش ۲ - سؤال سایل از مرغی کی بر سر ربض شهری نشسته باشد سر او فاضلترست و عزیزتر و شریفتر و مکرمتر یا دم او و جواب دادن واعظ سایل را به قدر فهم او جلال الدین محمد مولویبر سر بارو یکی مرغی نشستاز سر و از دم کدامینش بهست؟
- بخش ۳۱ - وصیت کردن عمران جفت خود را بعد از مجامعت کی مرا ندیده باشی جلال الدین محمد مولویوا مگردان هیچ ازینها دم مزنتا نیاید بر من و تو صد حزن
