جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱٬۸۲۱ نتیجه برای «غم» با فیلتر مثنوی · صفحهٔ ۱ از ۱۵۲
- شمارهٔ ۱۸ سعدی شیرازیغم نه بر دل که گر نهی بر کوهکوه گردد ز بار غصه ستوه
- بخش ۳ ابوالقاسم فردوسیغم آمد همه بهرهٔ گرگسارز گرگان جنگی و اسفندیار
- بخش ۱۵۵ - تمثیل تن آدمی به مهمانخانه و اندیشههای مختلف به مهمانان مختلف عارف در رضا بدان اندیشههای غم و شادی چون شخص مهماندوست غریبنواز خلیلوار کی در خلیل باکرام ضیف پیوسته باز بود بر کافر و مؤمن و امین و خاین و با همه مهمانان روی تازه داشتی جلال الدین محمد مولویهست مهمانخانه این تن ای جوانهر صباحی ضیف نو آید دوان
- بخش ۱۲۴ - بیان آنک مجموع عالم صورت عقل کل است چون با عقل کل بهکژروی جفا کردی صورت عالم ترا غم فزاید اغلب احوال چنانک دل با پدر بد کردی صورت پدر غم فزاید ترا و نتوانی رویش را دیدن اگر چه پیش از آن نور دیده بوده باشد و راحت جان جلال الدین محمد مولویکل عالم صورت عقل کل استکوست بابای هر آنکه اهل قل است
- بخش ۱۲۵ - حکایت آن گاو کی تنها در جزیرهایست بزرگ، حق تعالی آن جزیرهٔ بزرگ را پر کند از نبات و ریاحین کی علفِ گاو باشد. تا به شب آن گاو همه را بخورَد و فربه شود چون کوه پارهای. چون شب شود خوابش نبرَد از غصه و خوف کی همه صحرا را چریدم فردا چه خورم تا ازین غصه لاغر شود. همچون خلال روز برخیزد همه صحرا را سبزتر و انبوهتر بیند از دی؛ باز بخورَد و فربه شود باز شبش همان غم بگیرد سالهاست کی او همچنین میبیند و اعتماد نمیکند جلال الدین محمد مولویشب ز اندیشه که «فردا چه خورم؟»گردد او چون تار مو لاغر ز غم
- بخش ۱۷۱ - بیان آنک هرچه غفلت و غم و کاهلی و تاریکیست همه از تن است کی ارضی است و سفلی جلال الدین محمد مولویرو سپید از قوّت بلغم بودباشد از سودا که رو ادهَم بود
- بخش ۱۳۸ - پرسیدن پادشاه قاصدا ایاز را کی چندین غم و شادی با چارق و پوستین کی جمادست میگویی تا ایاز را در سخن آورد جلال الدین محمد مولویای ایاز این مهرها بر چارقیچیست آخر همچو بر بت عاشقی
- بخش ۶۶ - حکایت آن مداح کی از جهت ناموس شکر ممدوح میکرد و بوی اندوه و غم اندرون او و خلاقت دلق ظاهر او مینمود کی آن شکرها لافست و دروغ جلال الدین محمد مولویبوی سر بد بیاید از دمتوز سر و رو تابد ای لافی غمت
- بخش ۸ - الحكایة و التمثیل عطار نیشابوریبود درویشی بغایت غم زدهآن یکی گفتش که ای ماتم زده
- پاره ۱۷ رودکی سمرقندیکفیدش دل از غم، چون آن کفته نارکفیده شود سنگ تیمار خوار
- بخش ۳۲ - حکایت آن مرید گرم رو که به فرموده پیر پخته کار در تنور فروزان نشست و از تاب آتش یک موی بر اندام وی کج نگشت جامیصادقی را غم شبگیر گرفتصبحدم دست یکی پیر گرفت
- بخش ۱۵۸ - جواب خروس سگ را جلال الدین محمد مولویپس خروسش گفت تن زن غم مخورکه خدا بدهد عوض زینت دگر
