شعر یادم رفته!
چند واژه، نیمهٔ یک مصرع، املای ناقص یا حالوهوای شعر را بنویس؛ نزدیکترین شعرهای منتشرشده را با دلیل تطبیق میبینی.
۸ نتیجه نمایش داده شد؛ ۴۰ نتیجهٔ نخست نگه داشته شده است.
۸ نتیجه نمایش داده شد؛ ۴۰ نتیجهٔ نخست نگه داشته شده است.
این سخن پایان ندارد موش ماهست بر لبهای جو بر گوش ما
دیدن شعر کامل بخش ۹۰ - قصهٔ آنک گاو بحری گوهر کاویان از قعر دریا بر آورد شب بر ساحل دریا نهد در درخش و تاب آن میچرد بازرگان از کمین برون آید چون گاو از گوهر دورتر رفته باشد بازرگان به لجم و گل تیره گوهر را بپوشاند و بر درخت گریزد الی آخر القصه و التقریب از جلال الدین محمد مولویاین سخن پایان ندارد آن غریببس گریست از درد خواجه شد کئیب
دیدن شعر کامل بخش ۹۷ - مثل دوبین همچو آن غریب شهر کاش عمر نام کی از یک دکانش به سبب این به آن دکان دیگر حواله کرد و او فهم نکرد کی همه دکان یکیست درین معنی کی به عمر نان نفروشند هم اینجا تدارک کنم من غلط کردم نامم عمر نیست چون بدین دکان توبه و تدارک کنم نان یابم از همه دکانهای این شهر و اگر بیتدارک همچنین عمر نام باشم ازین دکان در گذرم محرومم و احولم و این دکانها را از هم جدا دانستهام از جلال الدین محمد مولویاین سخن پایان ندارد لیک منآمدم زان سر به پایان می روم
دیدن شعر کامل غزل شمارهٔ ۱۶۶۷ از جلال الدین محمد مولویاین سخن پایان ندارد باز گردتا که شه با آن غلامانش چه کرد
دیدن شعر کامل بخش ۲۱ - امتحان پادشاه به آن دو غلام کی نو خریده بود از جلال الدین محمد مولویاین سخن پایان ندارد باز گردتا چه گفت از وحی غیب آن شیرمرد
دیدن شعر کامل بخش ۶۸ - مژده دادن ابویزید از زادن ابوالحسن خرقانی قدس الله روحهما پیش از سالها و نشان صورت او سیرت او یک به یک و نوشتن تاریخنویسان آن در جهت رصد از جلال الدین محمد مولویاین سخن پایان ندارد هر سه یاررو به هم کردند آن دم یاروار
دیدن شعر کامل بخش ۸۰ - حکایت آن سه مسافر مسلمان و ترسا و جهود و آن کی به منزل قوتی یافتند و ترسا و جهود سیر بودند گفتند این قوت را فردا خوریم مسلمان صایم بود گرسنه ماند از آنک مغلوب بود از جلال الدین محمد مولویاین سخن پایان ندارد باز گردتا که با یوسف چه گفت آن نیکمرد
دیدن شعر کامل بخش ۱۴۸ - آمدن مهمان پیش یوسف علیهالسلام و تقاضا کردن یوسف علیهالسلام ازو تحفه و ارمغان از جلال الدین محمد مولویاین سخن پایان ندارد کن رجوعسوی آن روباه و شیر و سقم و جوع
دیدن شعر کامل بخش ۱۰۷ - حکایت آن شخص کی از ترس خویشتن را در خانهای انداخت رخ زرد چون زعفران لبها کبود چون نیل دست لرزان چون برگ درخت خداوند خانه پرسید کی خیرست چه واقعه است گفت بیرون خر میگیرند به سخره گفت مبارک خر میگیرند تو خر نیستی چه میترسی گفت خر به جد میگیرند تمییز برخاسته است امروز ترسم کی مرا خر گیرند از جلال الدین محمد مولوی
این ابزار چطور کار میکند؟
- فقط در شعرهای منتشرشدهٔ دیوانسرا که حق نشرشان بررسی و تأیید شده میگردد؛ هیچ شعری ساخته یا «کامل» نمیشود.
- تفاوت ک/ك، ی/ي، اعراب، کشیده و نیمفاصله نادیده گرفته میشود: «صاحبدلان»، «صاحبدلان» و «صاحب دلان» یکی هستند.
- هر نتیجه میگوید چرا نشان داده شده است: مصرع دقیق، عبارت موجود در شعر، عبارت نزدیک، واژههای مشابه (با یک غلط املایی) یا موضوع ثبتشده.
- جستوجوی مضمونی فقط به موضوعها، حالوهواها و مدخلهای دانشنامهٔ تأییدشده تکیه دارد و فهم معنایی یا هوش مصنوعی نیست؛ چنین نتیجهای هرگز «شعر دقیق شما» معرفی نمیشود.
- متن جستوجو ذخیره، ثبت یا برای آمار استفاده نمیشود و آدرس نتیجهها ایندکس نمیشود.
برای جستوجوی کلیدواژهای در متن اشعار از جستوجوی عمومی یا از فهرست شاعران استفاده کنید.
