تو لذات جهان و حشمتش دار
حقیقت حشمت دنیا ست آزار
۱زر و زن هم بمعنی نیست لذت
بود اندر حقیقت رنج و محنت
۲تو لذات جهان لذات دین دان
ز لذات جهان مقصود این دان
۳حقیقت هست لذات جهان علم
سخاو رحمت و احسان و هم حلم
۴ترا قوت بود از علم دینی
ازو مقصود هر دو کون بینی
۵ز علم دین بیابی سر کونین
بیابی در دو عالم زینت و زین
۶ترا لذت ز علم و از عمل بوی
چه خوانی لذت علم از عمل جوی
۷مجو لذت ز ملک و جاه عالم
بیفشان دست همت از دو عالم
۸ز غیر حق شوی هم بر کرانه
نه بینی خویشتن را در میانه
۹ز خود یکبارگی آزاد گردی
مطیع حیدر کرار گردی
۱۰ترا لذت ز حب شاه باشد
بمعنی گر بسویش راه باشد
۱۱ز مهر مرتضی یابی تو قوت
ببارد بر تو بس باران رحمت
۱۲تو او را جو که در عالم چو جانست
رفیق اولیا در هر زمانست
۱۳شدن در راه او لذات میدان
ازو باشد طریق راه عرفان
۱۴ازو باشد همه لذات این کار
برو طالب ره مولا نگه دار
۱۵عبادت را توهم لذات میدان
ولی باید که او باشد بفرمان
۱۶عبادت را بامر مرتضی کن
بترک غفلت و روی و ریا کن
۱۷مگردان سر دمی از راه عرفان
که تا کافر نمیری ای مسلمان
۱۸بغیر او اگر راهی گزینی
در آن ره خویش را درچاه بینی
۱۹ازو دنیا و عقبایت تمام است
حقیقت در دو عالم او امام است
۲۰ازو یابی بهشت و حوض کوثر
ازو گردی چوخورشید منور
۲۱که او باشد قسیم نار و جنت
رهاند مر ترا از رنج و محنت
۲۲حقیقت مرتضی را گر بدانی
کنی در هر دو عالم کامرانی
۲۳بهر چه مرتضی گوید چنان کن
عدوی وی بدوزخ جاودان کن
۲۴تو آن گفتار را لذات میدان
همیشه گفتهٔ عطار میخوان
۲۵دگر پرسی که عدل شاه چونست
که ظالم در دو عالم خود زبونست
۲۶