بصحرا در یکی دیوانه بودی
که چون دیوانگیش اندر ربودی
۱بسوی آسمان کردی نگاهی
بدرد دل بگفتی یا الهی
۲ترا گر دوست داری نیست پیشه
ولی من دوستت دارم همیشه
۳ترا گرچه بوَد چون من بسی دوست
بجز تو من نمیدارم کسی دوست
۴چگونه گویمت ای عالم افروز
که یک دم دوستی از من درآموز
۵چنان میزی، که هر دم صد جهان جمع
ز شوق او چو پروانهست زان شمع
۶اگرچه نه بعلت میتوان یافت
ولیکن هم بدولت میتوان یافت
۷اگر یک ذره دولت کارگر شد
به سوی آفتابت راهبر شد
۸