ز حال قاضی و مفتی چه پرسی
چو ایشان نیست اندر عرش و کرسی
۱به خود بربسته دین مصطفی را
نمیداند حقیقت خود خدا را
۲به ظاهر میروند راه شریعت
شده غافل از اسرار حقیقت
۳صدف بگزیده و بگذاشته در
نمیدانند که دارد گوهر در
۴شریعت پوست مغز آن حقیقت
میان این و آن باشد طریقت
۵شریعت چون چراغ راه باشد
طریقت راه آن درگاه باشد
۶محمد در حقیقت رهنما بود
ولی مقصود این ره مرتضی بود
۷محمد گفت امت را در این راه
علی سازد ز اصل کار آگاه
۸محمد هست انوار شریعت
علیّ مرتضی نور حقیقت
۹اگر قول نبی امت شنودی
خلافی در ره ملت نبودی
۱۰نه بر قول رسول اقرار کردند
سراسر خلق را از راه بردند
۱۱شنیدی تو حدیث منزل خم
چرا کردی در آخر راه را گم
۱۲نبی گفتا علی باشد امامت
بگوید با تو اسرار قیامت
۱۳به خود بربسته دین مصطفی را
نمیدانی ره و رسم هدا را
۱۴شنیدی تو بیان انما را
چرا منکر شدی قول خدا را
۱۵بجو اکنون دلیل و هادی راه
که تا گردی ز سر راه آگاه
۱۶تو انّی جاعلٌ فی الارض برخوان
خلیفه بعد پیغمبر علی دان
۱۷به قرآن هم اطیعو الله فرمود
تو را زان مصطفی آگاه فرمود
۱۸نکردی گوش قول مصطفی را
ندانستی به معنی مرتضی را
۱۹ز قول مصطفی بشنو پیامی
که باشد در جهان آخر امامی
۲۰که خلقان جهان را ره نماید
ز اسرار خدا آگه نماید
۲۱اگر او در جهان یک دم نباشد
حقیقت عالم و آدم نباشد
۲۲ستونست آن حقیقت آسمان را
بود او رهنما خلق جهان را
۲۳چو عالم از امامی نیست خالی
که را دانی امام خویش حالی
۲۴نبردی گر حقیقت سوی او راه
بمانی مرتد و مردود درگاه
۲۵علی را دان امام اندر حقیقت
برو شد ختم اسرار شریعت
۲۶علی باشد قسیم جنت و نار
کند بر تو چو بوذر نار گلنار
۲۷علی باشد میان خلق قائم
علی را در جهان میدان تو دائم
۲۸به جز راه علی راهی نگیری
که نادان خیزی و نادان بمیری
۲۹حقیقت اوست قایم در دو عالم
سخن کوتاه شد و الله اعلم
۳۰دگر پرسی که حق را دیده است او
کدامین قطره شد در بحر لؤلؤ
۳۱