به چین شد پیش پیری مرد هوشیار
که ما را از حقیقت کن خبردار
۱جوابش داد آن پیر طریقت
که دَه جزوست در معنی حقیقت
۲بگویم با تو گر نیکو نیوشی
یکی کم گفتنست و نُه خموشی
۳ز خاموشیست بر دستِ شهان باز
که بلبل در قفس مانَد ز آواز
۴اگر در تن زدن جانت کند خوی
شود هر ذرهای با تو سخنگوی
۵چو چشمه تا به کِی در جوش باشی؟
که دریا گَردی اَر خاموش باشی
۶درین دریا به گوهر هر که ره داشت
به غواصیش باید دم نگه داشت
۷