سوار دین پسر عم پیمبر
شجاع صدر صاحب حوض کوثر
۱به تن رستم سوار رخش دلدل
بدل غواص دریای توکل
۲علی القطع افضل ایام او بود
علی الحق حجه الاسلام او بود
۳منادی سلونی درجهان داد
بیک رمز از دو عالم صد نشان داد
۴چنین باید نماز ار اهل رازی
که تا باشد نماز تو نمازی
۵چنان شد در نماز از نور حق جانش
که از پائی برون کردند پیکانش
۶نمازش چون چنین باشد گزیده
به الحمدش چنان گردد بریده
۷ز جودش ابر دریا پرتوی بود
به چشمش عالمی پر زر جوی بود
۸تو ای زر زرد گرد از ناامیدی
تو نیز ای سیم میکن این سپیدی
۹که چون این سرخ رو سبز ره شد
سپید و زرد بر چشمش سیه شد
۱۰زهی صدری که تا بنیاد دین بود
دلش اسرار دان و راه بین بود
۱۱ز طفلی تا که خود را پیر کردی
برین دنیای دون تکبیر کردی
۱۲چو دنیا آتش و تو شیر بودی
از آن معنی ز دنیا سیر بودی
۱۳اگرچه کم نشیند گرسنه شیر
نخوردی نان دنیا یک شکم سیر
۱۴از آن جستی به دنیا فقر و فاقه
که دنیا بود پیشت سه طلاقه
۱۵الا یا در تعصب جانت رفته
گناه خلق با دیوانت رفته
۱۶ز نادانی دلی پر زرق و پر مکر
گرفتار علی گشتی و بوبکر
۱۷گهی این یک بود نزد تو مقبول
گهی آن یک شود از کار معزول
۱۸گرین یک به گر آن دیگر ترا چه
چو تو چون حلقهٔ بر در ترا چه
۱۹همه عمرت درین محنت نشستی
ندانم تا خدا را کی پرستی
۲۰ترا چند از هوا راه خدا گیر
خدایت گر ازین پرسد مرا گیر
۲۱یقین دانم که فردا پیش حلقه
یکی گردند هفتاد و دو فرقه
۲۲چه گویم جمله گر زشت ار نکویند
چو نیکو بنگری جویان اویند
۲۳خدایا نفس سرکش را زبون کن
فضولی از دماغ ما برون کن
۲۴دل ما را بخود مشغول گردان
تعصب جوی را معزول گردان
۲۵