یکی دلقی و دو نان و سجاده
چو دانا گوشهٔ عزلت فتاده
۱بترک جمله بایداکردی یار
ارادت را نشاید جز که اینکار
۲بدان ای طالب راه سعادت
که آمد اصل کارت با سه عادت
۳نخستین آنکه اندک خوار گردی
اگر پرخور شوی پر خوار گردی
۴دوم کم گوی تا گردی سلامت
که پرگوئی بسی دارد ملامت
۵سیم کم خسب تا کاهل نگردی
که از کاهل نیاید هیچ مردی
۶تو دایم این سه عادت را نگهدار
سعادت بر تو بگشاید همه کار
۷که تا یابی در این ره اجتهادی
همی کن دائماً با خود جهادی
۸بجد و جهد و سعی و طاقت خویش
خورش از خود بگیر ای مرد درویش
۹خورش چون از وجودت پاک باشد
خورنده رهرو و چالاک باشد
۱۰خورش در راه تو اصل تمام است
ز خوردن کار هرکس بانظام است
۱۱خورش را اصل راه کار دین دان
خللها ازخورش آمد یقین دان
۱۲هران تن کو بشبهت پرورش کرد
هر آن آفت کزو آید خورش کرد
۱۳که تا یابی تو ذوقی از طریقت
شود مکشوف بر جانت حقیقت
۱۴ز تقوی جامهٔ ایمان خود دوز
که تا عریان نمانی اندرین روز
۱۵چو با شرع تو تقوی یار نبود
بنزد خاصگانت بار نبود
۱۶اگر خواهی که باشی رهرو تیز
ز پیش مال و جاه خویش برخیز
۱۷چو اندر بند مال و قید جاهی
نیابی هیچ مقصودی که خواهی
۱۸سر موئی مشو خارج از آداب
که تا بیدار گردد بختت ازخواب
۱۹