زهی زیبا جمالی این چه روی است
زهی مشکین کمندی این چه موی است
۱ز عشق روی و موی تو به یکبار
همه کون مکان پر گفت و گوی است
۲از آن بر خاک کویت سر نهادم
که زلفت را سری بر خاک کوی است
۳چو زلفت گر نشینم بر سر خاک
نمیرم نیز و اینم آرزوی است
۴چه جای زلف چون چوگانت آنجا
که آنجا صد هزاران سر چو گوی است
۵برو ای عاشق دستار بگریز
که اینجا رستخیز از چار سوی است
۶تو مرد نازکی آگه نه کاینجا
هزارن مرد را زه در گلوی است
۷نبینی روی او یک ذره هرگز
تو را یک ذره گر در خلق روی است
۸دلا، کی آید او در جست و جویت
که او دایم ورای جست و جوی است
۹اگرچه ذره هم جوینده باشد
نه چون خورشید رنگش بر رکوی است
۱۰گرت او در کشد کاری بود این
که گر کار تو کار شست و شوی است
۱۱بسی گر تو به جویی آب ندهد
که هرچه آن از تو آید آب جوی است
۱۲ز کار تو چه آید یا چه خیزد
که اینجا بی نیازی سد اوی است
۱۳تو کار خویش میکن لیک میدان
که کار او برون از رنگ و بوی است
۱۴به خود هرگز کجا داند رسیدن
اگر عطار را عزم علوی است
۱۵