آیینهٔ تو سیاه روی است
او را چه خبر که ماهروی است
۱آن آینه میزدای پیوست
کورا گه پشت و گاه روی است
۲آن پشت ز عشق روی گردان
گر کرده تو را به راه روی است
۳کز عشق چو آفتاب گردد
هر ذره اگر سیاهروی است
۴نه چرخ کلاه فرق عشق است
پس در خور آن کلاهروی است
۵تا این رویش نگردد آن روی
او را همه در گناه روی است
۶هر ذره که هست در دو عالم
او را سوی پیشگاه روی است
۷نتواند یافت هرگز این روی
آن را که به عز و جاه روی است
۸هرگز نرسد به ذروهٔ عرش
آن را که به قعر چاه روی است
۹روی از همه شیوه بست باید
آن را که به پادشاه روی است
۱۰زین شوق فرید را همه عمر
آورده به بارگاه روی است
۱۱