هر دیده که بر تو یک نظر داشت
از عمر تمام بهره برداشت
۱سرمایهٔ عمر دیدن توست
وان دید تو را که یک نظر داشت
۲کور است کسی که هر زمانی
در دید تو دیدهٔ دگر داشت
۳جاوید ز خویش بیخبر شد
هر دل که ز عشق تو خبر داشت
۴مرغی بپرید در هوایت
کز شوق تو صد هزار پر داشت
۵در شوق رخ تو بیشتر سوخت
هر کو به تو قرب بیشتر داشت
۶دل بی رخ تو دمی سر کس
سوگند به جان تو اگر داشت
۷در عشق رخ تو یک سر موی
ننهاد قدم کسی که سر داشت
۸بس مرده که زنده کرد در حال
بادی که به کوی تو گذر داشت
۹با چشم تو کارگر نیامد
هر حیله که چرخ پاک برداشت
۱۰خوارم کردی چنان که عشقت
بر خاک درم چو خاک در داشت
۱۱خوار از چه سبب کنی کسی را
کز جان خودت عزیزتر داشت
۱۲با بوالعجبی غمزهٔ تو
نه دل قیمت نه جان خطر داشت
۱۳در پیش لبت ز شرم بگداخت
هر شیرینی که آن شکر داشت
۱۴در جنب لب تو آب حیوان
هر شیوه که داشت مختصر داشت
۱۵در نقرهٔ عارضت فروشد
هر نازکییی که آب زر داشت
۱۶بر گرد میان تو کمر گشت
آن حرف که در میان کمر داشت
۱۷شکل دهن تو طرفه برخاست
زان نقطهٔ طرفه بر زبر داشت
۱۸چون روی تو زیر پردهٔ زلف
چه صد که هزار پرده در داشت
۱۹در هر بن موی بی رخ تو
عطار هزار نوحهگر داشت
۲۰