هر روز غم عشقت بر ما حشر انگیزد
صد واقعه پیش آرد صد فتنه برانگیزد
۱عشقت که ازو دل را پر خون جگر دیدم
اندوه دلافزایت تف جگر انگیزد
۲هرگه که برون آید از چشم تو اخباری
تا چشم زنی بر هم از سنگ برانگیزد
۳سرخی لب لعلت سرسبزی جان دارد
سودای سر زلفت صفرای سر انگیزد
۴چون پستهٔ شیرینت شوری چو شکر دارد
هر لحظه به شیرینی شوری دگر انگیزد
۵عطار به وصف تو چون بحر دلی دارد
کان بحر چو موج آرد سیل گهر انگیزد
۶