بوی زلف یارم آمد ، یارم اینک میرسد
جان همی آساید و دلدارم اینک میرسد
۱اولین شب صبحدم با یارم اینک میدمد
وآخرین اندیشه و تیمارم اینک میرسد
۲در کنار جویباران قامت و رخسار او
سرو سیمین آن گل بیخارم اینک میرسد
۳ای بسا غم کو مرا خورد و غمم کس مینخورد
چون نباشم شاد چون غمخوارم اینک میرسد
۴مدتی تا بودم اندر آرزوی یک نظر
لاجرم چندین نظر در کارم اینک میرسد
۵دین و دنیا و دل و جان و جهان و مال و ملک
آنچه هست از اندک و بسیارم اینک میرسد
۶روی تو ماه است و مه اندر سفر گردد مدام
همچو ماه از مشرقره یارم اینک میرسد
۷بزم شادی از برای نقل سرمستان عشق
پسته و عناب شکر بارم اینک میرسد
۸من به استقبال او جان بر کف از بهر نثار
یار میگوید کنون عطارم اینک میرسد
۹