هم بلای تو به جان بی قراران میرسد
هم غم عشقت نصیب غمگساران میرسد
۱ذرهای غم ، از تو چون خواهد؟ ، گدای کوی تو
کین چنین میراث غم با شهسواران میرسد
۲من ندارم زهره خاک پای تو کردن طمع
زانکه این دولت به فرق تاجداران میرسد
۳هر کسی از نقش روی تو خیالی میکند
پس به بوی وصل تو چون خواستاران میرسد
۴هیچ کس را در دمی صورت نبندد تا چرا
نقش روی تو بدین صورت نگاران میرسد
۵گل مگر لافی زد از خوبی کنون پیش رخت
عذر خواه از ده زبان چون شرمساران میرسد
۶پیش رویت بلبل ار در پیش میآید شفیع
گل عرق کرده ، ز پس ، چون میگساران میرسد
۷دور از روی تو نتواند بروی کس رسید
آنچه از رویت به روی دوستداران میرسد
۸زلف شبرنگت چو بر گلگون سواری میکند
عالمی فتنه به روی بی قراران میرسد
۹رخ چو گلبرگ بهار از من چرا پوشی به زلف
کاشک من دور از تو چون ابر بهاران میرسد
۱۰بر خطت چون زار میگریم مکن منعم ازانک
این همه سرسبزی سبزه ز باران میرسد
۱۱کی رسد آشفتگی از روزگار بوالعجب
آنچه از چشمت بدین آشفتهکاران میرسد
۱۲دل سپر بفکند از هر غمزهٔ چشم تو بس
در کم از یک چشم زد صد تیرباران میرسد
۱۳هیچ درمانم نکردی تا که یارم خواندهای
جملهٔ درد تو گویی قسم یاران میرسد
۱۴چون طمع ببریدن از وصلت نشان کافری است
لاجرم عطار چون امیدواران میرسد
۱۵