اگر ز زلف توام حلقهای به گوش رسد
ز حلق من به سپهر نهم خروش رسد
۱ز فرط شادی وصلش به قطع جان بدهم
اگر ز وصل توام مژدهای به گوش رسد
۲در آن زمان همه خون دلم به جوش آید
که تو ز پس نگری زلف تو به دوش رسد
۳ز زلف تو به دلم چون هزار تاب رسید
کنون چو بحر دلم را هزار جوش رسد
۴نشستهام به خموشی رسیده جان بر لب
که یک شرابم از آن لعل سبزپوش رسد
۵چو هست لعل لبت را هزار تنگ شکر
نیفتدت که نصیبی بدین خموش رسد
۶اگر ز لعل توام یک شکر نصیب افتد
فرید مست به محشر شکر فروش رسد
۷