ذرهای اندوه تو از هر دو عالم خوشتر است
هر که گوید نیست دانی کیست آن کس کافر است
۱کافری شادی است و آن شادی نه از اندوه تو
نی که کار او ز اندوه و ز شادی برتر است
۲آن کزو غافل بود دیوانهای نامحرم است
وانکه زو فهمی کند دیوانهای صورتگر است
۳کس سر مویی ندارد از مسما آگهی
اسم میگویند و چندان کاسم گویی دیگر است
۴هرچه در فهم تو آید آن بود مفهوم تو
کی بود مفهوم تو او کو از آن عالیتر است
۵ای عجب بحری است پنهان لیک چندان آشکار
کز نم او ذره ذره تا ابد موجآور است
۶صورتی کان در درون آینه از عکس توست
در درون آینه هر جا که گویی مضمر است
۷گر تو آن صورت در آئینه ببینی عمرها
زو نیابی ذرهای کان در محلی انور است
۸ای عجب با جملهٔ آهن به هم آن صورت است
گرچه بیرون است ازآن آهن بدان آهن در است
۹صورتی چون هست با چیزی و بی چیزی به هم
در صفت رهبر چنین گر جان پاکت رهبر است
۱۰ور مثالی دیگرت باید به حکم او نگر
صورتش خاک است و برتر سنگ و برتر زان زر است
۱۱تا که در دریای دل عطار کلی غرق شد
گوییا تیغ زبانش ابر باران گوهر است
۱۲